<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>قاصدک</title>
	<atom:link href="http://qaa3dak.wordpress.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://qaa3dak.wordpress.com</link>
	<description>کفایت می‌کرد مرا حرمت آویشن</description>
	<lastBuildDate>Thu, 02 Feb 2012 12:32:49 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
<cloud domain='qaa3dak.wordpress.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>http://s2.wp.com/i/buttonw-com.png</url>
		<title>قاصدک</title>
		<link>http://qaa3dak.wordpress.com</link>
	</image>
	<atom:link rel="search" type="application/opensearchdescription+xml" href="http://qaa3dak.wordpress.com/osd.xml" title="قاصدک" />
	<atom:link rel='hub' href='http://qaa3dak.wordpress.com/?pushpress=hub'/>
		<item>
		<title>شهروندان درجه چندم(2)-شعاع چهل کیلومتری نکبت زده،منطقه پرواز آزاد!</title>
		<link>http://qaa3dak.wordpress.com/2012/01/22/%d8%b4%d9%87%d8%b1%d9%88%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1%d8%ac%d9%87-%da%86%d9%86%d8%af%d9%852-%d8%b4%d8%b9%d8%a7%d8%b9-%da%86%d9%87%d9%84-%da%a9%db%8c%d9%84%d9%88%d9%85%d8%aa%d8%b1%db%8c/</link>
		<comments>http://qaa3dak.wordpress.com/2012/01/22/%d8%b4%d9%87%d8%b1%d9%88%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1%d8%ac%d9%87-%da%86%d9%86%d8%af%d9%852-%d8%b4%d8%b9%d8%a7%d8%b9-%da%86%d9%87%d9%84-%da%a9%db%8c%d9%84%d9%88%d9%85%d8%aa%d8%b1%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 22 Jan 2012 04:53:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اشکان خراسانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qaa3dak.wordpress.com/?p=135</guid>
		<description><![CDATA[طبق قانون اداره خارجی ها در کشور آلمان،پناهجویی که پرونده پناهجویی اش در حال بررسی و یا مردود اعلام شده است،می بایست در کمپ پناهجویی زندگی کرده و اجازه خروج از شعاع چهل کیلومتری محل سکونت خود را بدون مجوز اداره خارجی ها ندارد.مجوز خروج از محدوده صرفا برای ملاقات با وکیل و یا خانواده [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qaa3dak.wordpress.com&amp;blog=27503667&amp;post=135&amp;subd=qaa3dak&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:right;">طبق قانون اداره خارجی ها در کشور آلمان،پناهجویی که پرونده پناهجویی اش در حال بررسی و یا مردود اعلام شده است،می بایست در کمپ پناهجویی زندگی کرده و اجازه خروج از شعاع چهل کیلومتری محل سکونت خود را بدون مجوز اداره خارجی ها ندارد.مجوز خروج از محدوده صرفا برای ملاقات با وکیل و یا خانواده درجه یک پناهجو میسر است.تمام امور مربوط به پناهجو مانند برخورداری از مواد غذایی خشک صورت بندی شده،دریافت و استفاده کوپن پوشاک،مبلغ دریافتی ماهیانه چهل یورو،خدمات بهداشتی و درمانی و &#8230;. در این محدوده ارائه می شود و پناهجو در خارج از این محدوده از امکانات یاد شده بی بهره است و خارج از این محدوده، در صورت کنترل توسط پلیس آلمان جریمه خواهد شد.جریمه خروج از محدوده برای اولین بار،برابر با حقوق یک ماهه(چهل یورو) و بار دوم دو برابر آن و بار سوم به بعد احضار پناهجو به دادگاه و جریمه های نقدی سنگین و یا به ازای آن زندان را در بر خواهد داشت.کمپ های پناهجویی از نظر جغرافیایی عموما فضای خارج از شهرها را به خود اختصاص داده اند تا پناهجویان هر چه بیشتر از فضای اجتماعی دور بوده و به دلیل هزینه بالای عبور و مرور با وسایل نقلیه،احتمال ورود آنها به فضای عمومی جامعه نزدیک به صفر شود.بعنوان مثال من در روستایی زندگی می کنم که یک مجموعه تفریحی،ورزشی و &#8230; حتی برای ساکنین آلمانی اش وجود ندارد و فرزندان آلمانی این روستا پس از گذراندن دوره ابتدایی،برای ادامه تحصیل به شهر دیگری در فاصله چهل کیلومتری اینجا می روند.برای پناهجویان این کمپ عبور و مرور به آن شهر نسبتا بزرگ،با اینکه از محدوده مقرر خارج است،از لحاظ قانونی بلا مانع است اما هزینه پانزده یورویی بلیط اتوبوس برای یکبار رفت و برگشت به این شهر،عملا با چهل یورو دریافتی ماهیانه همخوانی ندارد.بنابراین هستند بسیار کسانی که ماههاست که از کمپ خارج نشده اند. گستره این کمپ نشینی آنقدر گسترده است که بسیاری از پناهجویان با وجود هوای سرد این کشور،از لباس گرم بی نیاز هستند و از خریدن لباس و کفش زمستانی خودداری کرده اند.اما مطمئنا هر پناهجویی پس از اولین ماه های حضورش در این شرایط برای خروج از این &#8220;اخراج اجتماعی&#8221; و ورود به جامعه ای که با هر دلیلی،مسیر سخت(1) و عموما چند ماهه ای را برای رسیدن به آن طی کرده است، تلاش می کند.آنها تلاش می کنند برای خروج از این روستا و ورود به کلان شهرهای آلمان کاری غیر قانونی پیدا کرده تا حداقل هزینه عبور و مرور خود را برای این خروج و فراهم کردن امکاناتی که خارج از این محدوده از آن بی بهره اند بدست آورند.لازم به ذکر است که کارهای غیر قانونی که به صرف غیر قانونی بودنشان دستمزد های بسیار پایینی را دارند،به سیاست کثیفی برای کاهش نرخ عرفی دستمزدها بدل شده است که از طرفی خارجی ها را عموما وادار به تبدیل شدن به نیروی کار می کند و از طرفی شکست نرخ دستمزد و یا حداقل ثابت نگه داشتن آن را برای عرف جامعه کاری آلمان به همراه دارد که در نوشتاری جداگانه مفصل به آن خواهم پرداخت.</p>
<p style="text-align:right;">یکی از این پناهجویانی که برای خروج از این شرایط تلاش می کند،دوستی به نام علی است.او چهل و چهار سال دارد و یازده سال است که در آلمان زنده است!دولت آلمان او را مستحق دریافت پناهندگی نیافته است و یازده سال است که در چنین شرایطی با مشکلات دست و پنجه نرم می کند.بر اثر سختی های زندگی اش در این یازده سال به شدت از بیماری های عصبی رنج می برد و برای مداوای آن ،به تجویز دکتر روستا مقدار زیادی دارو مصرف می کند.علی پس از تلاش های بسیار , دوستانی در یکی از کلان شهر های آلمان یافته تا به مدد آنان کارهای یدی مانند کاشی کاری،بنایی،نقاشی و &#8230; پیدا کند.او که در ایران نقشه کشی را فراگرفته اکنون پس از فشار های عصبی و لرزش دستی که از آن در این سن رنج می برد،ناچار است کارهای سنگین بدنی با قیمت دستمزد پایین انجام دهد تا بتواند خارج این روستا امکاناتی حداقلی برای زندگی خود فراهم کند.تا زمانی که کاری چند روزه و موقتی برای انجام دادن داشته باشد در آنجا می ماند و در غیر این صورت به کمپ باز می گردد.عدم حضور در کمپ پناهجویی،بارها خروج غیر قانونی و دستگیری اش توسط پلیس و دادگاه های مکرر و جریمه های سنگینش،غذای خشک،کوپن پوشاک و چهل یورو ماهیانه او را توسط اداره خارجی ها قطع کرده است.او که جرقه چنین گزارش کلی را برای من زد،پریشب،لنگ لنگان به کمپ بازگشت و پس از پرس و جو متوجه شدم هنگام کار آسیب شدید خورده است.در حین کار در یک سراشیبی،چرخ دستی مملو از کاشی از دستش رها شده است و برای نگه داشتن آن،چرخ را گرفته و بر روی زمین نشسته است.در نهایت چند متری روی سیمان کشیده شده و به شدت زخمی شده است.برای معالجه در آن کلان شهر به پزشک مراجعه نکرده است.با وجود آنکه خارج از محدوده بودنش ، درمان او توسط پزشکان را سد نمی کرد، اما عواقب و مجازات های دیگری را برای او در آینده به همراه می داشت که او را ناچار به بازگشت به کمپ کرده بود.بنابراین مسیری 6 ساعته را در قطار و اتوبوس با درد شدید و زخمهای بازش طی کرده تا خود را به محدوده چهل کیلومتری برساند.نشستن و برخاستن در قطار و اتوبوس ،با توجه به اینکه گیر نیفتادن در دام پلیس های کنترل کارت شناسایی، رفتاری را طلب می کند که کمترین جلب توجه را هم نداشته باشد، برایش بسیار سخت بوده است.دیشب که بهمراه دوست دیگری زخمهایش را بتادین می زدم و در حد توان آن را پانسمان می کردم،نگران بود که به پزشک این روستا چگونه توضیح دهد که این اتفاق در کمپ افتاده است.بی شک پزشک گزارشی مبنی بر خروج علی از محدوده مقرر تنظیم نخواهد کرد اما این فقط نشان می دهد که او چقدر ازمجازات ها هراسان و یا خسته است.مجازات هایی برای خروج از شعاعی چهل کیلومتری که ساده ترین آثار زندگی در آن در حال محو شدن است.</p>
<p style="text-align:right;">پ.ن :<br />
1-بعنوان مثال می توان به مهاجران ایرانی و افغانی که اخیرا به قصد رسیدن به استرالیا،در آب های اندونزی غرق شدند اشاره کرد</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qaa3dak.wordpress.com/135/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qaa3dak.wordpress.com/135/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qaa3dak.wordpress.com/135/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qaa3dak.wordpress.com/135/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qaa3dak.wordpress.com/135/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qaa3dak.wordpress.com/135/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qaa3dak.wordpress.com/135/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qaa3dak.wordpress.com/135/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qaa3dak.wordpress.com/135/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qaa3dak.wordpress.com/135/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qaa3dak.wordpress.com/135/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qaa3dak.wordpress.com/135/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qaa3dak.wordpress.com/135/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qaa3dak.wordpress.com/135/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qaa3dak.wordpress.com&amp;blog=27503667&amp;post=135&amp;subd=qaa3dak&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qaa3dak.wordpress.com/2012/01/22/%d8%b4%d9%87%d8%b1%d9%88%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1%d8%ac%d9%87-%da%86%d9%86%d8%af%d9%852-%d8%b4%d8%b9%d8%a7%d8%b9-%da%86%d9%87%d9%84-%da%a9%db%8c%d9%84%d9%88%d9%85%d8%aa%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/774b6e702164dcc0d38c900918d11d1f?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">qaa3dak</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>شهروندان درجه چندم(1)-کمپ پناهجویی یا همان اردوگاه کار</title>
		<link>http://qaa3dak.wordpress.com/2012/01/22/%d8%b4%d9%87%d8%b1%d9%88%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1%d8%ac%d9%87-%da%86%d9%86%d8%af%d9%851-%da%a9%d9%85%d9%be-%d9%be%d9%86%d8%a7%d9%87%d8%ac%d9%88%db%8c%db%8c-%db%8c%d8%a7-%d9%87%d9%85/</link>
		<comments>http://qaa3dak.wordpress.com/2012/01/22/%d8%b4%d9%87%d8%b1%d9%88%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1%d8%ac%d9%87-%da%86%d9%86%d8%af%d9%851-%da%a9%d9%85%d9%be-%d9%be%d9%86%d8%a7%d9%87%d8%ac%d9%88%db%8c%db%8c-%db%8c%d8%a7-%d9%87%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 22 Jan 2012 02:15:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اشکان خراسانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qaa3dak.wordpress.com/?p=129</guid>
		<description><![CDATA[در طبقه دوم کمپ پناهجویی که در آن هستم حدود صد پناهجو مرد زندگی می کنند.پناهجویانی از کشور ها و فرهنگ های مختلف.افغانی،ایرانی،ترک،پاکستانی،هندی،کرد عراقی و &#8230;  .سرویس بهداشتی با چهار سرویس فرنگی و چهار سرویس سرپایی ادرار آقایان در این طبقه برای استفاده این صد نفر در نظر گرفته شده است.سرویس ها مانند سراسر کشور [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qaa3dak.wordpress.com&amp;blog=27503667&amp;post=129&amp;subd=qaa3dak&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:right;">در طبقه دوم کمپ پناهجویی که در آن هستم حدود صد پناهجو مرد زندگی می کنند.پناهجویانی از کشور ها و فرهنگ های مختلف.افغانی،ایرانی،ترک،پاکستانی،هندی،کرد عراقی و &#8230;  .سرویس بهداشتی با چهار سرویس فرنگی و چهار سرویس سرپایی ادرار آقایان در این طبقه برای استفاده این صد نفر در نظر گرفته شده است.سرویس ها مانند سراسر کشور آلمان و یا اروپا به شلنگ آب مجهز نیستند.بسیاری از افرادی که در این طبقه زندگی می کنند برای شستن خود عادت به استفاده از آب دارند و برخی از آنها استفاده از دستمال کاغذی را برای این کار ناکافی می دانند و یا آن را فرا نگرفته اند.گرچه در این مدت یک سال و سه ماه سکونتم در این کمپ،هیچ گاه دستمال کاغذی در سرویس بهداشتی مشاهده نکرده ام.به همین منظور سرویس های بهداشتی همیشه مملو از بطری های خالی است که پس از نوشیدن آب داخل آنها،برای شستشوی بدن خود از آنها استفاده می کنند.بسیاری از پناهجویان ترک و افغانی اساسا نشستن بر سرویس فرنگی را به دلیل تماس بدن با آن نامطلوب می دانند و در نبود سرویس به اصطلاح ما &#8220;دستشویی ایرانی&#8221; ،بر روی سرویس فرنگی می روند و بر آن می نشینند.بهداشت این قسمت توسط پناهجویان به دلیل رفتار های متعفنانه دولت آلمان با آنها به عنوان شهروندان! درجه چندم بسیار بد و برخی اوقات غیر قابل تحمل است.فشار های مختلف حاکم بر زندگی پناهجویی باعث می شود که پناهجویان به مسائل &#8220;ثانویه ای&#8221; همچون بهداشت عمومی بی تفاوت باشند و برخی اوقات در واکنش به فشارها و محدودیت های موجود،به عمد از رعایت آن سر باز زنند.اکنون برای آنان که تجربه زندگی در چنین فضایی را ندارند شاید شرایط سرویس بهداشتی این کمپ نسبتا قابل پیش بینی شده باشد.تمیزکاری و شست و شوی این سرویس بهداشتی بر عهده یک پناهجویی افغانی است.او ماهیانه در کنار غدای خشک و پوشاکی که به او داده می شود،چهل یورو پول نقد برای گذران زندگی دریافت می کند و با نداشتن اجازه کار در این کشور،به صورت داوطلبانه! انجام این کار را پذیرفته است.او در ازای هر ساعت کار،یک یورو دریافت می کند و این در حالی است که طبق قانون کارِ کشور آلمان،دستمزد یک کارگر مقیم آلمان برای انجام یک کار ساده ساعتی حداقل هشت یورو می باشد.گفتنی است در میان بسیاری از پناهجویان ساکن این کمپ،رقابتی برای انجام چنین کاری در جریان است.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qaa3dak.wordpress.com/129/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qaa3dak.wordpress.com/129/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qaa3dak.wordpress.com/129/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qaa3dak.wordpress.com/129/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qaa3dak.wordpress.com/129/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qaa3dak.wordpress.com/129/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qaa3dak.wordpress.com/129/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qaa3dak.wordpress.com/129/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qaa3dak.wordpress.com/129/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qaa3dak.wordpress.com/129/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qaa3dak.wordpress.com/129/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qaa3dak.wordpress.com/129/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qaa3dak.wordpress.com/129/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qaa3dak.wordpress.com/129/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qaa3dak.wordpress.com&amp;blog=27503667&amp;post=129&amp;subd=qaa3dak&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qaa3dak.wordpress.com/2012/01/22/%d8%b4%d9%87%d8%b1%d9%88%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1%d8%ac%d9%87-%da%86%d9%86%d8%af%d9%851-%da%a9%d9%85%d9%be-%d9%be%d9%86%d8%a7%d9%87%d8%ac%d9%88%db%8c%db%8c-%db%8c%d8%a7-%d9%87%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/774b6e702164dcc0d38c900918d11d1f?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">qaa3dak</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>در اتاقی 15 متری،پناه جستجو می کنند</title>
		<link>http://qaa3dak.wordpress.com/2012/01/18/%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%aa%d8%a7%d9%82%db%8c-15-%d9%85%d8%aa%d8%b1%db%8c%d8%8c%d9%be%d9%86%d8%a7%d9%87-%d8%ac%d8%b3%d8%aa%d8%ac%d9%88-%d9%85%db%8c-%da%a9%d9%86%d9%86%d8%af/</link>
		<comments>http://qaa3dak.wordpress.com/2012/01/18/%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%aa%d8%a7%d9%82%db%8c-15-%d9%85%d8%aa%d8%b1%db%8c%d8%8c%d9%be%d9%86%d8%a7%d9%87-%d8%ac%d8%b3%d8%aa%d8%ac%d9%88-%d9%85%db%8c-%da%a9%d9%86%d9%86%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 18 Jan 2012 00:05:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اشکان خراسانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دلنوشته ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qaa3dak.wordpress.com/?p=126</guid>
		<description><![CDATA[سیگار روشن را در دهانش می گذارد،رگ پیشانیش بیرون می زند و صورتش گر می گیرد اما تلاش می کند که همه اش را قورت بدهد. حالش خوب نیست. از اولش هم خوب نبود، هفت روز بعد از اولین باری که از نزدیک دیده بودمش،ساعت سه صبح،رگ های هر دو دستش را زد. در حمام [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qaa3dak.wordpress.com&amp;blog=27503667&amp;post=126&amp;subd=qaa3dak&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سیگار روشن را در دهانش می گذارد،رگ پیشانیش بیرون می زند و صورتش گر می گیرد اما تلاش می کند که همه اش را قورت بدهد. حالش خوب نیست. از اولش هم خوب نبود، هفت روز بعد از اولین باری که از نزدیک دیده بودمش،ساعت سه صبح،رگ های هر دو دستش را زد. در حمام پیدایش کردیم. فقط زنده است،همین!</p>
<p>آخرین باری که از یک فروشگاه خرید کرده است یادش نمی آید. آخرین باری که برای خوردن، چیزی خریده است یادش نمی آید. برای آمدن به اینجا و داشتن زندگی بهتر! پول نزول کرده و قرار بود همه پول را سه ماه پیش بدهد. به او قول داده ام فردا برایش یک کارت تلفن بخرم که با حساب قبلی اش می شود چهل یورو که به من بدهکار است. یادم رفت،دیشب سی و پنچ یورو در کازینو باخت.</p>
<p>دو روز پیش جواب منفی اش آمد.یعنی دولت فدرال آلمان نپذیرفت که او لیاقت زندگی! کردن را دارد پس باید بقیه عمرش را در کمپ زندگی کند.می گوید مسیحی می شود،شاید که لایق شود.نمی داند</p>
<p>از دوستان افغانی مان است. از ما خوشش نمی آید،حق دارد. اذیتش کرده ایم. اما جواب سلام من را می دهد. در سرزمین من اجازه مدرسه رفتن نداشت. کتک خورده و عصبانی است. بچه اش را کتک می زند</p>
<p>دور هم ماهوراه می بینیم. حوصله بی بی سی ندارند، من و تو، فارسی وان، پی ام سی. بی دلیل می خندند. شوخی های زننده می کنند، دو ساعت هم بگذرد دو ساعت است نه؟</p>
<p>نوبت هیچکدام مان نیست که در کثافت خانه ای به نام آشپزخانه ظرف های دو روز مانده با بوی تخم مرغ را بشوریم. مهم نیست ساعت چند است. هر ساعتی می شود ظرف شست. اهمیتی ندارد که امروز چندم است. تابستانِ پس از مدرسه است. روزها با چند شنبه بودنشان تعریف نمی شوند.</p>
<p>خودکار لعنتی ات روی کاغذ سر نمی خورد تا رستگار شوم. فرض که همین فردا مبعوث شوم. سیگار دیگر زبان را نمی سوزاند؟ کازینوها یکم از آنچه بلعیده اند را پس می دهند؟ انجیل هاجت می دهد؟سربازان نیروی انتظامی افغان ها را تلکه نمی کنند؟ لس آنجلسی ها ظرف هایمان را می شورند؟ روز های هفته را به زبان آلمانی حفظ می کنم؟<br />
راستی پنج روز دیگر تولد مادرم است.دومین تولدش که از او دورم.<br />
سیگار دوم را قورت می دهد &#8230;</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qaa3dak.wordpress.com/126/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qaa3dak.wordpress.com/126/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qaa3dak.wordpress.com/126/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qaa3dak.wordpress.com/126/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qaa3dak.wordpress.com/126/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qaa3dak.wordpress.com/126/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qaa3dak.wordpress.com/126/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qaa3dak.wordpress.com/126/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qaa3dak.wordpress.com/126/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qaa3dak.wordpress.com/126/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qaa3dak.wordpress.com/126/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qaa3dak.wordpress.com/126/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qaa3dak.wordpress.com/126/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qaa3dak.wordpress.com/126/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qaa3dak.wordpress.com&amp;blog=27503667&amp;post=126&amp;subd=qaa3dak&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qaa3dak.wordpress.com/2012/01/18/%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%aa%d8%a7%d9%82%db%8c-15-%d9%85%d8%aa%d8%b1%db%8c%d8%8c%d9%be%d9%86%d8%a7%d9%87-%d8%ac%d8%b3%d8%aa%d8%ac%d9%88-%d9%85%db%8c-%da%a9%d9%86%d9%86%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/774b6e702164dcc0d38c900918d11d1f?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">qaa3dak</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>مکلفان در مبارزه با استبداد ناکامند</title>
		<link>http://qaa3dak.wordpress.com/2011/12/14/%d9%85%da%a9%d9%84%d9%81%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a8%d8%af%d8%a7%d8%af-%d9%86%d8%a7%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%86%d8%af/</link>
		<comments>http://qaa3dak.wordpress.com/2011/12/14/%d9%85%da%a9%d9%84%d9%81%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a8%d8%af%d8%a7%d8%af-%d9%86%d8%a7%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%86%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 14 Dec 2011 16:20:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اشکان خراسانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qaa3dak.wordpress.com/?p=115</guid>
		<description><![CDATA[از آن زمان که تاریخ به یاد دارد، ایران همواره از حاکمیتی مستبد رنج برده است. استبدادی که اداره کشور را یگانه حق خود می دانسته و همواره به طریقی از مشارکت مردمی جلوگیری کرده است. حتی زمانی که دولت و مجلس ملی در راستای تاثیر گذاری مردم در امور اجرایی کشور شکل گرفتند، به [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qaa3dak.wordpress.com&amp;blog=27503667&amp;post=115&amp;subd=qaa3dak&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">از آن زمان که تاریخ به یاد دارد، ایران همواره از حاکمیتی مستبد رنج برده است. استبدادی که اداره کشور را یگانه حق خود می دانسته و همواره به طریقی از مشارکت مردمی جلوگیری کرده است. حتی زمانی که دولت و مجلس ملی در راستای تاثیر گذاری مردم در امور اجرایی کشور شکل گرفتند، به گونه ای غیر قابل انکار در راستای خدمت به حکومت مستبد زمان خود عمل کرده اند و با حفظ حداقل ظاهر، برای ترویج استبداد حاکم قدم برداشته اند. ساختار استبدادی نتیجه ای جز شکل گیری سلسله مراتب و لایه های مختلف اجتماعی در بر ندارد. سلسله مراتبی که پس از طبقه بندی اقشار مختلف یک جامعه، به توزیع حقوق در میان آنها می پردازد و بسته به مصلحت و عافیت خود، قدرت را میان این طبقات تقسیم می کند. حال این قدرت می تواند قدرت سیاسی، اقتصادی و &#8230; باشد. با ادامه یافتن چنین روندی است که شاهد حضور طولانی مدت طبقات مختلفی هستیم که بعنوان مثال با صورت بندی ها و ارزش گذاری هایی نظیر خودی/ غیرخودی در زمینه سیاسی، فقیر/ثروتمند در زمینه اقتصادی و در زمینه فرهنگی و اجتماعی به نخبه/نادان، مرد/زن، بزرگتر/کوچکتر، استاد/شاگرد، مرجع تقلید/مقلد و &#8230; متجلی می شوند. در این صورت همواره هستند کسانی که از دیگران زورمندتر، برتر، محق تر، پاک تر و تواناترند پس می بایست که از حقوق اجتماعی بیشتری برخوردار باشند. پیروی از چنین نسخه ای باعث می شود این حقوق توسط عموم جامعه به رسمیت شناخته شود و همچون قانون نانوشته همواره از آن پیروی شود. فرد رشد یافته در این جامعه ابتدا به ساکن این سلسله مراتب را می پذیرد و در راستای رسیدن به یکی از جایگاه های تعریف شده تلاش کرده و مستقیما به بازتولید این روند معیوب کمک می کند. اما هنگامی که فردی با کسب آگاهی لازم ،از چگونگی کارکرد این سیستم مطلع می شود، برای مبارزه با آن در اولین قدم به جدال با ساختار ها و ارزش گذاری های تحمیلی موجود در خود می پردازد. ساختار های فکری که او همچون اتمی از یک سلول، بعنوان فردی از آن اجتماع، یدک کش تمام خاصیت های استبدادی است. هدف این نوشته نه پرداختن به تمام جوانب ساختار های سلسله مراتبی بلکه بررسی برخی از پررنگترینِ آنهاست که امروز گریبان گیر جنبش آزادی خواهی ایران شده است.</p>
<p dir="RTL">بی شک جنبشی متشکل از نیروهای معتقد به حذف ساختار سلسله مراتبی، در راستای مبارزه مستقیم با تمام آن ارزش گذاری ها به صورت بنیادی، خواهد توانست ارکان استبداد را درهم شکند. اما جای بسی تاسف است که جنبش سبز نه تنها نتوانسته است ساختار تولید کننده سلسله مراتب را نشانه رود که خود به بازتولید آن پرداخته است. این باز تولید سه وجه مجزا اما در هم تنیده دارد. در وجه نخست، مطالبات بیان شده توسط گفتمان سیاسی جنبش سبز مملو از تکیه نخبگان سیاسی اش بر سازه های بوجود آورنده نظام سلسله مراتبی حاکم است. به گونه ای که صرفا صورتبندی جدیدی از تقسیم حقوق اجتماعی را بیان می کنند که با وضعیت کنونی اندکی تفاوت شکلی دارد و نه ماهیتی. این را می توان در تعریف آنها از مطالبه حقوق بشر به وضوح دید. اعتراض اصلاح طلبان به هفتاد ضربه شلاق پیمان عارف در حالی صورت گرفت که اگر او به جرم شرب به خمر تازیانه می خورد حقوقش نقض نشده بود! و یا به عنوان مثال می توان به نوشته های محمد نوریزاد، فیلم ساز منتقد اشاره کرد که در چهارده نامه ای که به رهبری نظام نوشته اند، رهبر ظالم کنونی را نقد کرده و در پی رهبری مهربان و دلسوز می گردند. حال آنکه نکبت امروز حاصل رهبریت است!</p>
<p dir="RTL">وجه دوم مربوط به ساختار درون جنبش سبز است؛ طیف های اصلاح طلب حاضر در جنبش سبز با نگاهی پدرانه (یا همان دلسوزی استبدادی) و در بسیاری موارد برای رسیدن به قدرت،پیشبرد و رهبری جنبش سبز را حق! خودی ها می دانند و از ورود دیگر طیف ها به هر طریق ممکن جلوگیری می کنند. استفاده از توان مالی برای بسیج نیروها، بهره گیری از خلا حاصل از حذف جریانات و احزاب منتقد سیاسی در سپهر سیاسی ایران، بهره مندی از کلان رسانه های ایرانی و خارجی برای بسط گفتمان خود و &#8230;. سندی بر صحت این ادعاست.</p>
<p dir="RTL">و اما وجه سوم که هدف اصلی این نوشته می باشد، بازتولید ساختارهای استبدادی توسط برخی کنشگران جنبش سبز است که به تفصیل به آن می پردازم. همانطور که پیشتر گفته شد، فرد فرد جامعه ایران به صرف پرورش در فضای استبدادی، خصایص آن را با خود حمل می کنند که بخشی از نوشته جاضر سعی به بررسی برخی سویه های آن دارد.</p>
<p dir="RTL"><strong>تقابل حق تعیین سرنوشت و مکلفان</strong><strong></strong></p>
<p dir="RTL"><strong> </strong></p>
<p dir="RTL">جای جای فرهنگ ایرانی-اسلامی جامعه ایران باور به سلسله مراتب را نه تنها اشاعه داده است بلکه تعهد به آن را امری پسندیده می داند. از شاهنامه فردوسی گرفته تا اشعار سعدی و یا سنت جا افتاده مرجع تقلید. همگی تمکین فرد را به ساختار سلسله مراتبی ستایش می کنند. تقدیر باوری و خارج از توان بودن اثر گذاری بر مناسبات قدرت امری است بدیهی که حداقل بر زبان بسیاری از ما جاری است. اما طلب تمکین به سلسله مراتب عارضه ای به بار می آورد به نام &#8220;تکلیف&#8221;. آفتی که کنشگران جنبش سبز از آن رنج می برند و دستاوردش بن بست کنونی است. باور به مکلف بودن با خود دو چیز را طلب می کند 1) تکلیف دهنده و 2) متن تکلیف.</p>
<p dir="RTL">فرد با قبول مکلف بودن می پذیرد که فرد یا گروهی دیگر همواره به جای او فکر کرده و پس از آن برای او وظایفی مشخص کنند. این پروسه باعث می گردد که فرد بی درنگ و اندیشه، به انجام وظایف خود بپردازد و هر چه بیشتر از اندیشیدن، که &#8220;حق فردی&#8221; اوست فاصله بگیرد. پس از مدتی در غیاب اندیشگی، رشد ذهنی اش را از دست می دهد و از دستیابی به خرد و تفکر انتقادی، به عنوان اساس آزادی خواهی ناکام می ماند و بیش از پیش به تزریق تکلیف اعتیاد می یابد. در بهترین حالت تعریفی تقلیل داده شده از خرد ارائه می کند که می بایست میان اندیشه های خود و نظم استبدادی حاکم بر جامعه تعادل برقرار کند و در بازی طراحی شده مبتنی بر همان ارزشگذاری ها مشارکت کرده و میان خوب و بد، خوب را برگزیند و گاها خودسانسوری کند.</p>
<p dir="RTL">با توجه به آنچه در بالا حول &#8220;تکلیف&#8221; گفته شد، به جنبش سبز و کنشگرانش به عنوان وجه سوم بازتولید کننده سلسله مراتب بازگردیم. در نظر بسیاری از کنشگران، شخصیت های سیاسی اصلاح طلب به صرف حضور در عرصه سیاسی ایران عهده دار تولید فکر هستند و در این زمینه از حقوق بیشتری نسبت به دیگر طیف های سیاسی برخورداند. انتقاد ها را به آنها وارد نمی دانند زیرا از ارزش گذاری های یاد شده رنج می برند. ادعای &#8220;جنبش بی رهبر&#8221; از همان روزهای آغازین جنبش بسیاری از منتقدان را خاموش کرد، اما به واقع چگونه است که کنش سیاسی بسیاری از کنشگران محدود به انتشار فیلم و عکس و نماهنگ درباره میرحسین موسوی می شود؟ (طنز مطلب آنجاست که متعهدان به همراهان جنبش سبز، مهدی کروبی را به کل فراموش کرده اند و صرفا از میرحسین موسوی دم می زنند.)</p>
<p dir="RTL">تکلیف دقیقا همینجا گریبان گیر کنشگران است زیرا تا به امروز تکلیف انجام داده اند و حال که اتاق فکر اصلاح طلبی بر هر مصلحتی توان انتشار تکلیف هایی نظیر &#8220;الله و اکبر های شبانه&#8221; را هم ندارد، آنها به آگاهی رسانی! می پردازند. انجام تکلیف که در تقابل با حق فردی عمل می کند باعث می شود که مکلفان در مقابل نتیجه بدست آمده توسط جنبش سلب مسئولیت کنند و با کمک صورت بندی جعلی از معایب فرهنگی، که پیش تر درباره آن نوشته شد(1)، ایراد کار را در فرهنگ عقب افتاده &#8220;ایرانی جماعت&#8221; جستجو کنند. به بیان بهتر،گویی نقص در نحوه انجام تکلیف است و نه در متن تکلیف و اساسا اصل تکلیف پذیری! بدین ترتیب قربانی بن بست کنونی از پیش طراحی شده است و تا انتشار تکلیف بعدی، &#8220;صبر&#8221; و &#8220;سکوت&#8221; راهکاری بی بدیل می گردد. متاسفانه سیکل معیوب فوق باعث می شود که بسیاری از کنشگران مکلف، خود را برای ارائه راهکار به منظور برون رفت از بن بست کنونی (که من آن را مرگ جنبش سبز می خوانم) واجد شرایط ندانند و در این راستا هیچ چاره ای نجویند. به موازات تکلیف محوری و انفعال عمومی، گستره اشخاص خاص برای بهره مندی از حقوقی خاص، به شخصیت های سیاسی اصلاح طلب ختم نمی شود. آسیب دیدگان این دو سال اعم از زندان رفته ها، فراری ها، خانواده جانباختاگان و زندانیان نیز از حقوقی مضاعف در بیان اندیشه های سیاسی خود برخوردارند(2) و نقد به آن ها جوابی احساسی و دندان شکن از طرف کنشگران را به همراه دارد. نظارت استصوابی رسانه های اصلاح طلبی(3) و برخورداری افرادی خاص از تریبون های جنبش سبز ملقمه ای است برای حذف صدا های متفاوت و منتقد.</p>
<p dir="RTL">عدم نفی ساختار های بازتولید کننده سلسله مراتب در هر شکل و قالبش و ماندن در فاز انجام تکالیف به جای باورمندی به حقوق فردی و مشارکت دخالت جویانه، حتی اگر 25 خرداد دیگری رقم بخورد، نتیجه ای جز شکست نخواهد داشت!</p>
<p dir="RTL">آذر ماه تمام نشده است و اندک زمانی است که از سالگرد کشته شدن زنده یاد محمد مختاری گذشته است. یادش را گرامی می دارم که سهم بزرگی در شکل گیری اندیشه ای برای نوشتن این یادداشت دارد.</p>
<p dir="RTL">پ.ن:</p>
<p dir="RTL">1)<a href="http://qaa3dak.wordpress.com/2011/10/15/%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%A7%DB%8C%D8%A8-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%B3%D9%88%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF/">بزرگنمایی معایب فرهنگی و سویه های بازدارنده آن</a></p>
<p dir="RTL">2) نگاهی به صفحه فیسبوک خانم فخر السادات محتشمی پور بی اندازید!</p>
<p dir="RTL">3)<a href="http://qaa3dak.wordpress.com/2011/11/26/%D9%86%D8%B8%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B5%D9%88%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%90-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD-%D8%B7%D9%84%D8%A8%DB%8C/">نظارت استصوابی رسانه های اصلاح طلبی</a></p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qaa3dak.wordpress.com/115/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qaa3dak.wordpress.com/115/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qaa3dak.wordpress.com/115/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qaa3dak.wordpress.com/115/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qaa3dak.wordpress.com/115/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qaa3dak.wordpress.com/115/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qaa3dak.wordpress.com/115/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qaa3dak.wordpress.com/115/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qaa3dak.wordpress.com/115/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qaa3dak.wordpress.com/115/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qaa3dak.wordpress.com/115/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qaa3dak.wordpress.com/115/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qaa3dak.wordpress.com/115/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qaa3dak.wordpress.com/115/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qaa3dak.wordpress.com&amp;blog=27503667&amp;post=115&amp;subd=qaa3dak&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qaa3dak.wordpress.com/2011/12/14/%d9%85%da%a9%d9%84%d9%81%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a8%d8%af%d8%a7%d8%af-%d9%86%d8%a7%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%86%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/774b6e702164dcc0d38c900918d11d1f?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">qaa3dak</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>نظارت استصوابیِ! رسانه های اصلاح طلبی</title>
		<link>http://qaa3dak.wordpress.com/2011/11/26/%d9%86%d8%b8%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b5%d9%88%d8%a7%d8%a8%db%8c%d9%90-%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b5%d9%84%d8%a7%d8%ad-%d8%b7%d9%84%d8%a8%db%8c/</link>
		<comments>http://qaa3dak.wordpress.com/2011/11/26/%d9%86%d8%b8%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b5%d9%88%d8%a7%d8%a8%db%8c%d9%90-%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b5%d9%84%d8%a7%d8%ad-%d8%b7%d9%84%d8%a8%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 25 Nov 2011 23:28:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اشکان خراسانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qaa3dak.wordpress.com/?p=102</guid>
		<description><![CDATA[از چند روز قبل، هنگام گشت و گذار در صفحات فیسبوک و بالاترین و سایر وبلاگ ها، بارها با نوشته های کوتاه و بلند، و حتی در حد یک جمله در ارتباط با مصطفی تاج زاده برخودم که اغلب در ستایش این زندانی سیاسی نوشته شده بود. بعد متوجه شدم، اول آذر روز تولد زندانی [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qaa3dak.wordpress.com&amp;blog=27503667&amp;post=102&amp;subd=qaa3dak&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="right">از چند روز قبل، هنگام گشت و گذار در صفحات فیسبوک و بالاترین و سایر وبلاگ ها، بارها با نوشته های کوتاه و بلند، و حتی در حد یک جمله در ارتباط با مصطفی تاج زاده برخودم که اغلب در ستایش این زندانی سیاسی نوشته شده بود. بعد متوجه شدم، اول آذر روز تولد زندانی سیاسی، سید مصطفی تاجزاده بود .از آن جایی که همه متن ها (یا اغلب آنها) در ستایش و تمجید از ایشان بود. بر آن شدم متنی که سابقا خطاب به ایشان نوشته بودم را در این موقعیت منتشر کنم. عنوان یادداشتم &#8220;<a href="http://qaa3dak.wordpress.com/2011/09/18/%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%85%D9%88-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C/">دلنوشته ای به عمو مصطفی</a>&#8221; بود و بیشتر شبیه درد دلی با ایشان، با چاشنی انتقادی نوشته شده بود. از قضا یکی از دوستان که قبلا متن را خوانده بود پیشنهاد داد مطلبم را برای انتشار به وبسایت تحول سبز بفرستم. که اتفاقا <span style="text-decoration:underline;"><a href="http://www.tahavolesabz.net/item/41757">بَنری</a></span> هم در این ارتباط در صفحه اول خود قرار داده بود. او که مانند من از رویکرد وبسایت های سبز در مورد گزینشی عمل کردن اطلاع داشت،  با فرستادن قسمتی از توضیحات سایت تحول سبز، من را برای منتشر شدن مطلبم امیدوار کرد. آن قسمت از درباره ما در وبسایت تحول سبز را برای سهولت دسترسی در زیر می آورم:</p>
<p><strong>بنا براین با تاکید و تمرکز ویژه بر اهداف و مبانی جنبش سبز ملت ایران، این وبسایت را برای طرفداران همه عقاید و سلایق سیاسی غیر خشونت طلب گشوده میدانیم. امیدواریم این حرکت مدنی مورد استقبال و حمایت پیشگامان محترم عرصه اطلاع رسانی جنبش سبز قرار گیرد و این مجموعه را از تجارب گرانبهای خود بی نصیب نگردانند. طبیعتا هر گروه یا هر مرام سیاسی به اندازه وزن اجتماعی خویش مقبولیت دارد و به همین دلیل ابراز عقیده در این وبسایت با موانع استصوابی و نظارت های سرکوبگرانه<br />
همراه نیست<br />
</strong>در جایی دیگر نوشته شده است:<br />
<strong>بر همین اساس، در تحول سبز، هیچ دستور، فرمان یا حکمی از “بالا” صادر نمیشود، شهروندان مقوله بندی و درجه بندی و تعیین صلاحیت نمیشوند و آزادی بیان هیچ کس مشمول استصواب و تعزیر نیست. هر آن چه در این وبسایت می بینید، کلام، نظر، تصویر، شعر و … کاملا شهروندی و داوطلبانه است و به هیچ دولت، حزب یا گروه سیاسی، مذهبی، قومی یا اقتصادی وابسته نیست. پس برای شنیدن نظر و عقیده خود در تحول سبز، کافی است سکوت را بشکنید</strong><strong>!</strong></p>
<p align="right">مطلب را به همراه منبع آن در وبلاگ شخصی ام برای سایت تحول سبز فرستادم اما پس از گذشت دو روز،عبور از اول آذر ماه و عدم انتشار آن در سایت تحول سبز بر آن شدم که این یادداشت را بنویسم.یادداشتی نه برای درد دل با مصطفی تاجزاده که برای کنشگرانی از جنس خودم.آنهایی که به یقین نه از کلمه،جرس،سهام نیوز،نوروز،تحول سبز و &#8230; که شاید از دست به دست چرخیدن های فیسبوکی، بالاترین و دنباله و .. این یادداشت را می خوانند.برای کنشگرانی همچون من!<br />
اگر نوشته مذکور را نگاهی بی اندازیم در میابیم که ادبیات و مضمونش آنقدر ها هم تند نبوده است که رسانه هایی همچون تحول سبز آن را به صرف مصلحت و عافیت گفتمان غالب (اصلاح طلبی) منتشر نکنند.رسانه هایی که مدعی تکثرگرایی! هستند و در توضیحات شان به تفصیل نظارت استصوابی را نقد می کنند، به وقت عمل سیاست سانسور را بی کم و کاست دنبال می کنند.<br />
طنز تلخ آنجا بود که خاطرم آمد وب سایت تحول سبز در تاریخ 28 تیر ماه 89 <span style="text-decoration:underline;"><a href="http://www.tahavolesabz.com/item/5119?utm">عکسی</a></span> دسته جمعی از من،دیگر دوستان و خانم فهیمی، که در مراسم سالگرد زنده یاد امیر جوادی فر گرفته شده بود را در وبسایت خود منتشر کرده بود.عکسی که بازتاب رسانه ای آن برای من و دوستانم دردسرهای بسیار به همراه داشت. آنروز ها که شکنجه ها و جرئیات فاجعه کهریزک،پیگیری شکایت از آمران و عاملان دخیل در آن جنایت،دیدار با خانواده های جانباختگان، و &#8230; سوژه های خوبی برای رسانه ها بود،بی پرسش مصاحبه ها و عکس هایمان را در فضای مجازی منتشر می کردند اما هنگامی که کوچکترین انتقاد ها نسبت به رویکرد اصلاح طلبان به زبانمان جاری شد،از دایره خودی ها! بیرون رانده شدیم و شورای نگهبانی جدید التاسیس،نوشته هایمان را رد صلاحیت کرد و می کند. از سویی نامه‌های محمد نوریزاد در نقد عملکرد رهبر جمهوری اسلامی را که از درون خفقان و اختناق می‌نویسد همچون سرمشقی  برای همگان با افتخار منتشر می‌کنند و از سویی دیگر همین رسانه‌های دموکراسی خواه! حامی و بانی آزادی بیان ،درد دل های ساده را با یک شخصیت سیاسی تاب نمی آورند.<br />
عقایدمان را سانسور می کنند،مطالباتمان را نادیده می گیرند،صدایمان را تیغ می زنند.شاید سردبیرانِ آسوده که همدلی ها و جانفشانی های خیابانی را لمس نکرده اند،از درک این امر عاجزند؛ که یک لنگه پا ایستادن در جنبشی که سرنوشتمان را به آن گره زده ایم چقدر غم انگیز است.اما بی شک جنبش سبز در رسانه هایش رقم نخورد بلکه در کف خیابان،در کنج سلول ها،به دست من و میلیون ها چون من شکل گرفت و بر همین منوال ادامه خواهد یافت.آنان که بر این عقیده ایستاده اند که با سانسور و تحریف جنبش مردمی،مطالبات کنشگرانش را می توان حذف کرد می بایست دریابند که صرفا رسانه هایشان را بی اعتبار تر از پیش می کنند.رسانه هایی که به جای ارج نهادن به خرد انتقادی کنشگران،آنان را چون پیاده نظامی می خواهند که به وقت مصلحت در خیابان اعلام حضور کنند و به وقت عافیت برای آگاهی رسانی،آنهم به تعریفی سخیف و تقلیل یافته،به انتشار مطالب آنها بپردازند.<br />
مقصودم از نوشتن این یادداشت شکوه از عدم انتشار مطلب شخصی ام و تاثیر گذاری بر رویکرد رسانه های اصلاح طلبی نبود که  آن یادداشت حامل بار سیاسی قابل تاملی نبود وبیش از پیش به تغییر رویه آنها در انتشار صدا های مختلف نا امیدم.بلکه شاید این نوشته تامل مخاطبان این رسانه ها را که مشی سیاسی اشاعه یافته توسط آنان را برگزیده اند و مبارزه را در پیروی از خواست آنان تعریف نموده اند به سهم خود برانگیزد.</p>
<p align="right">
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qaa3dak.wordpress.com/102/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qaa3dak.wordpress.com/102/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qaa3dak.wordpress.com/102/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qaa3dak.wordpress.com/102/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qaa3dak.wordpress.com/102/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qaa3dak.wordpress.com/102/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qaa3dak.wordpress.com/102/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qaa3dak.wordpress.com/102/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qaa3dak.wordpress.com/102/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qaa3dak.wordpress.com/102/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qaa3dak.wordpress.com/102/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qaa3dak.wordpress.com/102/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qaa3dak.wordpress.com/102/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qaa3dak.wordpress.com/102/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qaa3dak.wordpress.com&amp;blog=27503667&amp;post=102&amp;subd=qaa3dak&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qaa3dak.wordpress.com/2011/11/26/%d9%86%d8%b8%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b5%d9%88%d8%a7%d8%a8%db%8c%d9%90-%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b5%d9%84%d8%a7%d8%ad-%d8%b7%d9%84%d8%a8%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/774b6e702164dcc0d38c900918d11d1f?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">qaa3dak</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>آقای مزروعی،درنگی باید!</title>
		<link>http://qaa3dak.wordpress.com/2011/11/09/%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%b2%d8%b1%d9%88%d8%b9%db%8c%d8%8c%d8%af%d8%b1%d9%86%da%af%db%8c-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af/</link>
		<comments>http://qaa3dak.wordpress.com/2011/11/09/%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%b2%d8%b1%d9%88%d8%b9%db%8c%d8%8c%d8%af%d8%b1%d9%86%da%af%db%8c-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 09 Nov 2011 01:44:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اشکان خراسانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qaa3dak.wordpress.com/?p=96</guid>
		<description><![CDATA[چندی پیش علی مزروعی، سخنگوی شاخه خارج از کشور سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در مقاله‌ای با عنوان &#8220;جنبش سبز و انتخابات&#8221; (1) به بررسی شرایط کنونی جنبش سبز و انتخابات پرداخت. با مرور مقاله متوجه تکرار و تأکید فراوان ایشان بر عبارت &#8220;انتخابات آزاد، سالم و منصفانه&#8221; شدم که در قسمتی از این نوشته به [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qaa3dak.wordpress.com&amp;blog=27503667&amp;post=96&amp;subd=qaa3dak&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="right">چندی پیش علی مزروعی، سخنگوی شاخه خارج از کشور سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در مقاله‌ای با عنوان &#8220;جنبش سبز و انتخابات&#8221; (1) به بررسی شرایط کنونی جنبش سبز و انتخابات پرداخت.<br />
با مرور مقاله متوجه تکرار و تأکید فراوان ایشان بر عبارت &#8220;انتخابات آزاد، سالم و منصفانه&#8221; شدم که در قسمتی از این نوشته به راهبرد اصلی جنبش سبز هم تعبیر شده بود. بدون فوت وقت به فیسبوک آقای مزروعی رفتم که از قضا آنروز تولدشان هم بود. پس از تبریک تولدشان از ایشان خواستم که توضیحی شفاف‌تر در مورد این نوع انتخابات بدهند تا بتوان بر سر آن باب گفتگو را گشود.(2)  توضیحی چند خطی درباره آزاد، سالم و منصفانه بودن انتخابات از سوی ایشان ارائه شد و من در پاسخ سؤالی طرح کردم مبنی بر اینکه تعریف ایشان از انتخابات آزاد بعنوان یک راهکار و مطالبه، تناقضات آشکاری با مفاد قانونی موجود در قانون اساسی دارد. پس از طرح مفاد قانونی، از در پرسش و نه نقد وارد شده و از ایشان پرسیدم که این تناقضات را چگونه رفع و انتخابات &#8220;آزاد&#8221; به همراه مکانیزم‌هایش را چگونه برگزار و اجرایی کنیم. ایشان بنده را به آرمانگرایی متهم کردند و طبق معمول &#8220;مشکل ما ایرانی‌ها &#8230;.&#8221; به میان آمد و ایشان تصمیم گرفتند به جای توضیح تناقص موجود در نوشته خودشان به سؤالات بنده پاسخ ندهند.</p>
<p align="right">متن گفتگوی من و آقای مزروعی:</p>
<p align="right"><strong>اشکان خراسانی</strong>:</p>
<p align="right">جناب مزروعی، تصادفاً متوجه شدم که امروز سالروز تولدتون است. تبریک و آرزوی سلامتی برای شما.</p>
<p align="right">درباره نکته‌ای در مقاله اخیرتون با نام&#8221;جنبش سبز و انتخابات&#8221; سؤالی داشتم.</p>
<p align="right">فرموده‌اید: انتخابات آزاد، سالم و منصفانه بدون تردید راه برون رفت مسالمت‌آمیز از بحران کنونی است. اگر مقدور هست این 3 مؤلفه آزاد، سالم و منصفانه را بیشتر توضیح دهید که منظور شما از آن‌ها چیست.</p>
<p align="right">با تشکر از شما</p>
<p align="right"><strong>علی مزروعی:</strong><strong></strong></p>
<p align="right">باسلام. آزاد یعنی اینکه تمام شهروندانی که صلاحیت‌های عمومی را از نظر قانون(قانون انتخابات کشورهای دموکراتیک) دارند بتوانند نامزد شوند. سالم باشد یعنی همه نامزدها و نیروهایشان حق تبلیغ و رقابت برابر را داشته باشند و حکومت با امکانات مالی و&#8230; از افراد خاصی حمایت و پشتیبانی نکند و منصفانه یعنی در هیئت اجرایی و نظارت انتخابات از همه نیروهای مورد وثوق استفاده شود و نمایندگان نامزدها بتوانند بر انتخابات نظارت کنند و هیچگونه عملیات جانبدارانه‌ای در هنگام رأی دادن و شمارش آراء انجام نگیرد و همه امور بطور منصفانه اداره شود. البته توضیحات بیشتری هم می‌توان داد اما فکر می‌کنم نوعا مردم این واژه‌ها را می‌فهمند.</p>
<p align="right"><strong>اشکان خراسانی:</strong></p>
<p align="right"> با تشکر فراوان از ملاحظه شما آقای مزروعی</p>
<p align="right">فرمودید قانون انتخابات کشورهای دموکراتیک مد نظر خواهد بود. از آنجایی که کاندیداتوری طبق قانون اساسی کشور ما در تضاد با قوانین کشورهای دموکراتیک می‌باشد (بعنوان مثال فصل سوم، ماده 35، شرایط انتخاب شوندگان: از &#8220;رجال&#8221; مذهبی-سیاسی باشد)، به نظر شما ممکن است با داشتن قانون اساسی تدوین شده فعلی، انتخابات در چهارچوب قانون اساسی دیگری برگزار شود و اگر جواب مثبت است به چه طریقی؟<strong></strong></p>
<p align="right"><strong> </strong></p>
<p align="right"><strong>علی مزروعی:</strong></p>
<p align="right">باسلام. بحث ما در مورد انتخابات مجلس بود و این مورد که شما بدان استناد و اشاره کرده‌اید مربوط به ریاست جمهوری است و اشاره من هم به قانون انتخابات بود که فکر نمی‌کنم مشکلی داشته باشد.</p>
<p align="right"><strong>اشکان خراسانی:</strong><strong></strong></p>
<p align="right"> جناب مزروعی، ممنون که تصحیح کردید بنده رو. در مورد انتخابات مجلس و شرایط انتخاب شوندگان آمده است: فصل سوم ماده 28- بند 1- اعتقاد و التزام عملي به اسلام و نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران. البته طبق تبصره یک اقلیت‌های مسیحی، کلیمی و زرتشتی نیز می‌توانند با حفظ باورهای دینیشان وارد عرصه انتخابات شوند اما مشخصاً گرایشات بهایی، بودایی، لائیک و&#8230; (که در کشورهای دموکراتیک می‌توانند در انتخابات حضور یابند) واجد شرایط نیستند. همچنین در همین ماده بند 3 درج شده: ابراز وفاداري به قانون اساسي و اصل مترقي ولايت مطلقه فقيه. همانطور که مستحضر هستید بسیاری از فعالین جنبش سبز٬ قانون اساسی کنونی را ناقص و یکی از عاملان تمرکز قدرت(اصل ولایت فقیه) و بوجود آمدن دیکتاتوری کنونی می‌دانند و به بسیاری از اصول آن التزام عملی ندارند. بنابراین &#8220;شرکت تمام شهروندانی که دارای صلاحیت‌های عمومی از نظر قوانین انتخابات کشورهای دموکراتیک می‌باشند&#8221; که شما مطرح کردید، با وجود و حضور و مطالبه قانون اساسی فعلی در تضاد است و محقق نمی‌گردد. حال سؤال اینجاست که آیا می‌شود انتخاباتی که مد نظر شما و دوستان اصلاح طلب می‌باشد را بدون اصلاح ساختارهای &#8220;اصلی&#8221; قانون اساسی، بعنوان یک مطالبه دانست؟ زیرا پیش فرض انتخابات مد نظر شما، گسست از قانون اساسی کنونی را طلب می‌کند.</p>
<p align="right">تشکر از ملاحظه شما</p>
<p align="right"><strong>علی مزروعی:</strong><strong></strong></p>
<p align="right">دوست عزیز در عالم سیاست بین آرمان و واقعیت همواره فاصله هست و برای سیاست ورزی باید به این امر متفطن بود. انتخابات آزاد یک خواسته و آرمان است که باید مطرح و پی گرفته شود اما اینکه در شرایط کنونی چقدر می‌توان این را عملیاتی کرد بستگی به ساختار حقیقی قدرت و صف بندی نیروها در جامعه دارد و قطعاً نمی‌توان انتظار داشت که این خواسته به اسانی محقق شود بنابراین باید با توجه به شرایط تا آنجا که می‌شود به سمت آرمان حرکت کرد. نباید فراموش کرد که هرگونه اصلاحی در قانون اساسی و دیگر قوانین از جمله قانون انتخابات باید از راهی مشروع و قانونی انجام گیرد که آن هم از درون یک انتخابات می‌گذرد. اصولاً مشکل غالب ما ایرانیان این است که هنوز به مفهوم قانون و حاکمیت آن معرفت و پایبندی لازم را نداریم و از همین رو دچار اینگونه بحث‌ها می‌شوید. آنچه امروز در ایران می‌گذرد نسبتی با همین قانون اساسی موجود ندارد آنگاه شما از اشکالات قانون اساسی و انتخابات می‌نویسید! اینکه رهبران جنبش سبز خواستار اجرای بدون تنازل قانون اساسی شده‌اند به همین دلیل است و اینکه اولین گام بسوی آزادی و مردمسالاری و&#8230; این است که ما بتوانیم همین قانون موجود را اجرا کنیم تا بتوانیم قدم‌های بعدی را هم برداریم. در این زمینه مطلبی نوشته‌ام با عنوان: &#8220;حاکمیت قانون؛ مطالبه‌ای تاریخی و ملی&#8221; که شما را به خواندن آن دعوت می‌کنم و از اینکه دیگر به نظر شما پاسخ نخواهم داد عذرخواهم.<strong></strong></p>
<p align="right"><strong>(پایان گفتگو)</strong><strong></strong></p>
<p align="right">در مقالاتتان کلی گویی می‌کنید و هنگامی که فردی به چالش می‌کشدتان، به جای دفاع از گفته‌هایتان و یا پذیرش انتقادها، منتقدین را با چوب و چماق می‌رانید که مفهوم چه چیز را درک کرده یا نکرده‌اند.<br />
فراموش نکنید، بی شک آنکه تریبون دارد ولی پرسش‌ها را بی پاسخ رها می‌کند، به پاسخگویی پایبند نیست و درک صحیحی از رویکرد انتقادی ندارد. عجب حکایتی است، آنان که از نظارت استصوابی شورای نگهبان فغان دارند، خود شورای نگهبانی نانوشته بنا کرده‌اند در تأیید عدم صلاحیت منتقدین خود٬ و &#8220;نقد&#8221; آن است که آن‌ها می‌گویند و بقیه هر چه هست، کژفهمی ایرانی جماعت!!!<br />
فرموده‌اید اصلاح قانون اساسی٬ از طریق راهی مشروع و قانونی  صورت گیرد. &#8220;مشروع&#8221; باشد یعنی فقهای شیعه (که امروز از دیوار صدا بلند می‌شود ولی از آنها خیر و اکثرشان یا کارخانه لاستیک دارند و یا نیشکر هفت تپه را چپاول کرده‌اند) آن را تأیید کنند٬ و &#8220;قانونی&#8221; باشد یعنی شورای نگهبان صحت و درستی آن را تأیید کند.</p>
<p align="right">از استبدادخانه جنتی که جز بیداد انتظاری نیست اما آن‌ها که پرچم دموکراسی‌خواهی‌شان سقف آسمان را سوراخ کرده است &#8230;..</p>
<p align="right">پ.ن</p>
<p align="right"><a href="http://www.rahesabz.net/story/43372/">مقاله &#8220;جنبش سبز و انتخابات&#8221; آقای مزروعی </a></p>
<p align="right"><a href="https://www.facebook.com/rajabali.mazrooei/posts/2493799507344">گفتگو فیسبوکی من با آقای مزروعی</a></p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qaa3dak.wordpress.com/96/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qaa3dak.wordpress.com/96/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qaa3dak.wordpress.com/96/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qaa3dak.wordpress.com/96/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qaa3dak.wordpress.com/96/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qaa3dak.wordpress.com/96/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qaa3dak.wordpress.com/96/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qaa3dak.wordpress.com/96/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qaa3dak.wordpress.com/96/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qaa3dak.wordpress.com/96/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qaa3dak.wordpress.com/96/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qaa3dak.wordpress.com/96/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qaa3dak.wordpress.com/96/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qaa3dak.wordpress.com/96/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qaa3dak.wordpress.com&amp;blog=27503667&amp;post=96&amp;subd=qaa3dak&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qaa3dak.wordpress.com/2011/11/09/%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%b2%d8%b1%d9%88%d8%b9%db%8c%d8%8c%d8%af%d8%b1%d9%86%da%af%db%8c-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/774b6e702164dcc0d38c900918d11d1f?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">qaa3dak</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>خب!حالا دیگر می توان شب ها را آسوده تر خوابید</title>
		<link>http://qaa3dak.wordpress.com/2011/10/18/%d8%ae%d8%a8%d8%ad%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1-%d9%85%db%8c-%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d8%a8-%d9%87%d8%a7-%d8%b1%d8%a7-%d8%a2%d8%b3%d9%88%d8%af%d9%87-%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d9%88/</link>
		<comments>http://qaa3dak.wordpress.com/2011/10/18/%d8%ae%d8%a8%d8%ad%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1-%d9%85%db%8c-%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d8%a8-%d9%87%d8%a7-%d8%b1%d8%a7-%d8%a2%d8%b3%d9%88%d8%af%d9%87-%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d9%88/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 18 Oct 2011 00:20:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اشکان خراسانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دلنوشته ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qaa3dak.wordpress.com/?p=87</guid>
		<description><![CDATA[دیگر کسی عکس رهبری را در خیابان های خونین شهر آتش نمی زند و مرگ بر اصل ولایت فقیه نمی گوید.هیچ کس برای خیابان های ملتهب فردا،کفش مناسب انتخاب نمی کند و از برای تسکین،آهنگ های انقلابی  نمی خواند!هیچ پسری امشب،ملاحظه دختری را هنگام فرار های فردایش خواب نمی بیند و هیچ دختری روشن کردن [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qaa3dak.wordpress.com&amp;blog=27503667&amp;post=87&amp;subd=qaa3dak&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="right">دیگر کسی عکس رهبری را در خیابان های خونین شهر آتش نمی زند و مرگ بر اصل ولایت فقیه نمی گوید.هیچ کس برای خیابان های ملتهب فردا،کفش مناسب انتخاب نمی کند و از برای تسکین،آهنگ های انقلابی  نمی خواند!هیچ پسری امشب،ملاحظه دختری را هنگام فرار های فردایش خواب نمی بیند و هیچ دختری روشن کردن سیگار برای چشمهای سوخته پسری را رویا نمی کند!</p>
<p align="right">!شب آرامی است.</p>
<p align="right">خیابان را رها کردیم تا شما دیگر لب به دندان نجَوید،گوش هایتان را به تلویزیون نچسبانید و از واهمه عربده کشی  ناکسان در نماز های جمعه،با عصبانیت بر فرش نرم منزلتان پیاده روی نکنید!</p>
<p align="right">آنقدر از خرافه هایتان هذیان گفتید تا از ترسِ زمین خوردن،ایستادیم،ایستادیم و ایستادیم که آخر مغز هایمان خواب رفت و پاهایمان سیاه شد.پزشکان بی کفایت نیز به جای اسکن مغزهای مان،تشخیص به &#8220;قانقاریا&#8221; دادند و پاهایمان بریدند!</p>
<p align="right">باز هم جا دارید؟از میلتان نپرسیدم،گنجایش تان چقدر است؟آنقدر میکروفون ها را بلعیده اید که یارای سخن گفتن هم ندارید و هر از گاهی هم که با دهان پر صحبت می کنید،صدایی جز شکستن فلزاتِ میکروفن ها زیر دندان هایتان نمی شنوم.میکروفن هایی که روزی قرار بود محرومیت و بغض مرا فریاد کند!</p>
<p align="right">اندیشه های تَه گرفته تان چنان بر کمرم کوفت که چشمانم سیاهی رفت و در کوچه بن بست،در آخرهای دنیا،پلک هایم را گشودم.مرگ می دانی چیست؟مرگ!نمی دانی! آنجا بود &#8230; پنجه هایش را دیدم &#8230; برادرم را کشت!</p>
<p align="right">از فراز آن تخت ها که بر رویشان نشسته اید،از آن بالا ها،در دادگاه های نمایشی تان به بی فرهنگی محکوممان کردید.آنقدر گفتید و گفتید تا حتی وکلایمان هم به بی فرهنگیمان ایمان آوردند و از برای حقانیت شما،دادستان شدند و به صلابه مان کشیدند</p>
<p align="right"> کشتیدَش! اگر بر مصلحتتان نیست و یا شهامتش را ندارید که به قتلش اعتراف کنید،من آخرین نفس های جنبشم را عزادارم  و انگشت اتهام را به سمت شما گرفته ام.شمایی که حتی صدای مان را از زیر جسد مدفونش تاب نمی آورید و سبز بودن را میراث پدری خود می دانید</p>
<p align="right">حال دیگر می توان آسوده خفت!</p>
<p align="right">بخوابید که آهنگ لیسیدن زخم هایمان را با خرناسه هایتان تنظیم کرده ایم،که مبادا بیدار شوید!</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qaa3dak.wordpress.com/87/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qaa3dak.wordpress.com/87/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qaa3dak.wordpress.com/87/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qaa3dak.wordpress.com/87/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qaa3dak.wordpress.com/87/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qaa3dak.wordpress.com/87/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qaa3dak.wordpress.com/87/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qaa3dak.wordpress.com/87/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qaa3dak.wordpress.com/87/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qaa3dak.wordpress.com/87/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qaa3dak.wordpress.com/87/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qaa3dak.wordpress.com/87/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qaa3dak.wordpress.com/87/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qaa3dak.wordpress.com/87/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qaa3dak.wordpress.com&amp;blog=27503667&amp;post=87&amp;subd=qaa3dak&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qaa3dak.wordpress.com/2011/10/18/%d8%ae%d8%a8%d8%ad%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1-%d9%85%db%8c-%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d8%a8-%d9%87%d8%a7-%d8%b1%d8%a7-%d8%a2%d8%b3%d9%88%d8%af%d9%87-%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/774b6e702164dcc0d38c900918d11d1f?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">qaa3dak</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>بزرگنمایی معایب فرهنگی و سویه های بازدارنده آن</title>
		<link>http://qaa3dak.wordpress.com/2011/10/15/%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%d8%b9%d8%a7%db%8c%d8%a8-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%88-%d8%b3%d9%88%db%8c%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%af/</link>
		<comments>http://qaa3dak.wordpress.com/2011/10/15/%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%d8%b9%d8%a7%db%8c%d8%a8-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%88-%d8%b3%d9%88%db%8c%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 14 Oct 2011 22:18:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اشکان خراسانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qaa3dak.wordpress.com/?p=71</guid>
		<description><![CDATA[چندی پیش مطلب ارزشمندی با عنوان &#8220;در نقد فرهنگی سازی سیاست&#8221; در وبلاگ مقاومت1 منتشر شد.  نگارنده در آن جنبه ای از رویکرد جناح اصلاح طلبی را مورد نقد قرار می دهد که این روزها در واکنش اصلاح طلبان به عدم وجود مقدمات برای مشارکت در انتخابات عینی گشته است. در بخشی از متن آمده [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qaa3dak.wordpress.com&amp;blog=27503667&amp;post=71&amp;subd=qaa3dak&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">چندی پیش مطلب ارزشمندی با عنوان &#8220;در نقد فرهنگی سازی سیاست&#8221; در وبلاگ مقاومت<sup>1</sup> منتشر شد.  نگارنده در آن جنبه ای از رویکرد جناح اصلاح طلبی را مورد نقد قرار می دهد که این روزها در واکنش اصلاح طلبان به عدم وجود مقدمات برای مشارکت در انتخابات عینی گشته است. در بخشی از متن آمده است:</p>
<p dir="RTL">&#8220;واکنشی که کمتر به مواجهه یا دست آورد سیاسی مشخص بلکه بر ضرورت “فرهنگ سازی” و استفاده از فضای انتخابات برای “تشریح و تبیین” ایده انتخابات آزاد تاکید دارد. فرهنگ سازی و تبیین و تشریحی که  لاجرم از طریق آموزش توسط اصلاح طلبان و رسانه هاشان باید صورت بگیرد. در این واکنش در واقع ما با یک جابجایی مواجه هستیم. مخاطب اصلی از حکومت به مردم تغییر مکان یافته است&#8221;.</p>
<p dir="RTL">با توجه به اهمیت موضوع و همچنین اتفاق نظرم با نقطه نظر نگارنده، فرصت را مغتنم شمردم تا برای فراهم کردن مجالی برای تامل بیشتر، دیدگاه خودم را در مورد این موضوع بیان کنم.</p>
<p dir="RTL">برای واضح تر شدن پیکان انتقادم، از نقل قولی از آقای خاتمی که اخیراً در مراسم عزاداری<sup>2</sup> آن را بیان کرده بهره می گیرم:</p>
<p dir="RTL">&#8220;بارها گفته‌ام مشکل ما استبداد‌زدگی تاریخی است که تا درمان نشود، هر راهی و کاری که پیشنهاد شود به بیراهه می‌رود و دشواری ایجاد می‌کند.&#8221;</p>
<p dir="RTL">دو برداشت متفاوت اما همسو می توان از این جمله داشت. یا چنین است که آقای خاتمی ریشه تمام مشکلات امروز را فقط در استبدادزدگی جامعه ایران می داند و یا در برداشت خوشبینانه تر ایشان استبدادزدگی را به عنوان پر رنگ ترین عامل به وجود آورنده شرایط فعلی قلمداد می کند. اما فارغ از تحریفی که آقای خاتمی در بررسی عوامل بوجود آورنده شرایط کنونی صورت داده اند، مایلم نگاهی به تاثیر آن بر رویکرد جنبش سبز داشته باشم.</p>
<p dir="RTL"> در ابتدا لازم به ذکر است من مدعی نیستم که در ایران جامعه ای بسیار پیشرو از لحاظ فرهنگی وجود دارد که تمام نقد های فرهنگی را باطل کند، بلکه معتقدم نقصان های فرهنگی موجود در وهله اول آن قدرها هم بزرگ نیست که ایشان بر آن تاکید دارند و در وهله دوم مستدل ترین دلیل عدم موفقیت جنبش سبز نقصان های فرهنگی نیست بلکه گفتمانی است که به جای قبول مسئولیت در قبال ضعف هایش، به نقد فرهنگی برای توجیه بن بست کنونی می پردازد.</p>
<p dir="RTL">تاکید اصلاح طلبان بر نبود پیش شرط های فرهنگی در جامعه به عنوان توجیه بن بست کنونی جنبش، موجب می شود کنشگران توجه خود را بیشتر در حوزه فرهنگ معطوف نموده و تئوری &#8220;عقب ماندگی فرهنگی &#8221; را بپذیرند و آن را مهم ترین دلیل عدم موفقیت جنبش بخوانند و در نتیجه کار فرهنگی را بر مبارزه سیاسی مقدم بشمارند.</p>
<p dir="RTL">اما به راستی نمی توان عکس العمل های جامعه ای که از محرومیت های سیاسی-اقتصادی-اجتماعی رنج می برد، کمر بیش از نیمی از مردمش زیر فقر اقتصادی خم شده است و شهروندانش تمامی قوانین در حوزه های گوناگون را نه با خود که بر خود می دانند را به پای بی فرهنگی و عقب ماندگی ملتی گذاشت! چگونه انتظار داریم جامعه ای که اکثریت آن در وضع، عزل و نظارت بر هیچ نهاد دولتی و قانون گذار کوچکترین سهم و نقشی ندارد به قانون پایبند باشد، که گریز از آن را به عقب ماندگی فرهنگی اش نسبت می دهیم؟</p>
<p dir="RTL">مولد بسیاری از آنچه امروز به اشتباه بی فرهنگی می خوانیم نه مردم، بلکه حاکمیتی است که از هر بستری محرومیت های فوق را بطور سیستماتیک انتشار می دهد و هر روز به طور فزاینده ای آن را باز تولید می کند.</p>
<p dir="RTL">در یک جامعه مدنی (ایده آل)، به دلیل مشارکت عموم یک جامعه در وضع قوانین و مقررات اجتماعی، پیروی از قوانین و رابطه متقابل قانون-شهروند به راحتی جاری می شود. در این صورت است که از میزان تخلفات اجتماعی و سرپیچی از قوانین کاسته می شود.</p>
<p dir="RTL">نکته قابل تامل آنجاست که اصلاح طلبان تنها طیف حاضر در عرصه سیاسی ایران هستند که در راستای اصلاح فرهنگی پافشاری فراوانی دارند. از آنجایی که بر طرف نمودن و مقابله با معضلات اجتماعی که از ساختار حاکمیت به داخل جامعه تزریق شده است، نیازمند قدرت اجرایی است، بزرگ نمایی معایب فرهنگی رابطه مستقیمی با ضرورت حضور اصلاح طلبان دارد و گرایش به راهکار های آنها را توجیه عقلانی و عینی می بخشد. این امر با همراهی تخصص گرایی تکمیل می شود و از حوزه عمومی خارج شده به محلی برای اظهار نظر نخبگان منتقل می شود. اینگونه است که کنشگران صرفا در نقش حامیان صرف وارد عرصه می شوند و به شدت دچار انفعال می گردند.</p>
<p dir="RTL">اما بازدارندگی چنین رویکردی آن هنگام نمو بیرونی می یابد که برخی کنشگران در انتقاد به این روند،مطالبات بیشتری را در زمینه های گوناگون طلب می کنند، اما پاسخ های متفاوت و دفعی از اصلاح طلبان دریافت می کنند. یا مطالبات این کنشگران با استناد به عقب ماندگی جامعه، توسط اجزاء آن فهم نمی شود و مردود است و یا با فرهنگ ایرانی-اسلامی آن در تضاد است. و در هر دو حالت فرد/گروه طلب کننده متهم به عدم شناخت صحیح از جامعه ایران می شود! بنابراین، جنس، میزان و عمق معضلات فرهنگی و راهکارهای اصلاح آن به صورت انحصاری در دست یک طیف می باشد و در صورت لزوم به بزرگ نمایی آنها و یا به تاکید بر مغایرت ماهیتی مطالبات با فرهنگ و سنت جامعه می پردازد. حال می توان درک بهتری از استراتژی &#8220;زیاد زنده نباش-خیلی هم نمیر&#8221; اصلاح طلبان در قبال جنبش سبز داشت. زیرا در نبود مطالبه اصلاحاتِ حداقلیِ فرهنگی نمی توان رای به دست آورد و به قدرت رسید. و از طرفی با پویایی جنبش در زمینه مسائل فرهنگی و اجتماعی، مولد اصلی این معضلات در این حوزه ها که همان ساختار های اصلی حکومت فعلی است عیان می شود و با توجه به ناکارآمدی اصلاح طلبان در راستای تحقق شعارهای اصلاحی شان، زمینه عبور کنشگران از گفتمان آنها فراهم می شود.</p>
<p dir="RTL">&#8212;&#8212;</p>
<p dir="RTL">پ.ن</p>
<p dir="RTL">1-<a href="http://odpornosc.wordpress.com/2011/10/06/%d8%af%d8%b1-%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%d8%aa/"> مقاله منتشر شده در وبلاگ &#8220;مقاومت&#8221;</a></p>
<p dir="RTL">2-<a href="http://www.irangreenvoice.com/article/2011/may/08/12933">متن سخنان آقای خاتمی</a></p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qaa3dak.wordpress.com/71/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qaa3dak.wordpress.com/71/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qaa3dak.wordpress.com/71/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qaa3dak.wordpress.com/71/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qaa3dak.wordpress.com/71/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qaa3dak.wordpress.com/71/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qaa3dak.wordpress.com/71/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qaa3dak.wordpress.com/71/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qaa3dak.wordpress.com/71/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qaa3dak.wordpress.com/71/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qaa3dak.wordpress.com/71/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qaa3dak.wordpress.com/71/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qaa3dak.wordpress.com/71/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qaa3dak.wordpress.com/71/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qaa3dak.wordpress.com&amp;blog=27503667&amp;post=71&amp;subd=qaa3dak&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qaa3dak.wordpress.com/2011/10/15/%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%d8%b9%d8%a7%db%8c%d8%a8-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%88-%d8%b3%d9%88%db%8c%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/774b6e702164dcc0d38c900918d11d1f?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">qaa3dak</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>سعی بر احیا جنبش یا پذیرش ارتحال آن(1)</title>
		<link>http://qaa3dak.wordpress.com/2011/09/28/%d8%b3%d8%b9%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d8%ad%db%8c%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%db%8c%d8%a7-%d9%be%d8%b0%db%8c%d8%b1%d8%b4-%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a2%d9%861/</link>
		<comments>http://qaa3dak.wordpress.com/2011/09/28/%d8%b3%d8%b9%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d8%ad%db%8c%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%db%8c%d8%a7-%d9%be%d8%b0%db%8c%d8%b1%d8%b4-%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a2%d9%861/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 28 Sep 2011 01:18:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اشکان خراسانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qaa3dak.wordpress.com/?p=67</guid>
		<description><![CDATA[چندی پیش طاها زینالی در مقاله ای با نام &#8220;چه کسی جنبش مرا جابجا کرده است؟&#8221; (1)به کنشگران جنبش یادآور شد که اگر نپذیریم که جنبش سیر نزولی را از زمان پیدایش تا به امروز طی کرده است،نمی توانیم در ادامه مسیر آن راهکار درستی را در پیش گیریم.زینالی تاکید می کند که توهم پویایی [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qaa3dak.wordpress.com&amp;blog=27503667&amp;post=67&amp;subd=qaa3dak&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="right">چندی پیش طاها زینالی در مقاله ای با نام &#8220;چه کسی جنبش مرا جابجا کرده است؟&#8221; (1)به کنشگران جنبش یادآور شد که اگر نپذیریم که جنبش سیر نزولی را از زمان پیدایش تا به امروز طی کرده است،نمی توانیم در ادامه مسیر آن راهکار درستی را در پیش گیریم.زینالی تاکید می کند که توهم پویایی جنبش از سمت قشر اصلاح طلب آن منوط به چانه زنی برای بازگشت به قدرت است و به هیچ وجه مستدل نیست.به همین منظور پذیرش نزول جنبش را یکی از شروط اساسی برای پیش برد بحث &#8220;چه باید کرد؟&#8221; می داند و به نظر من این نقطه شروع برای طرح سوال &#8220;چه باید کرد؟&#8221; نقطه صحیحی است.تا افول و انفعال امروز جنبش سبز را با شهامت نپذیریم و فریاد نزنیم،نمی توانیم در راستای احیای آن قدم برداریم<br />
اما انگیزه من برای نوشتن این مطلب نه صرف هم نظری با زینالی در بسیاری از مطالب بیان شده بلکه جواب کامنتی دوست خوبم امین حصوری به مقاله زینالی بود.حصوری در آن کامنت احیای جنبش را با توجه به گفتمان سیاسی جنبش سبز (که به گمانم گفتمان اصلاح-انحصار طلب جنبش را مد نظر دارد) را محلی از اعراب نمی داند و تاکید می کند که با شهامت بیشتری می بایست مرگ جنبش و آغاز جنبش جدید را فریاد زد.به نظر حصوری واکاوی جنبش سبز و آسیب شناسی آن صرفا می تواند در راستای کسب تجربه در خلق جنبش جدید به ما یاری رساند.نوشته پیش رو نه در جواب حصوری بلکه برای دامن زدنو گفتگو حول بحث عبور از جنبش سبز و یا احیای آن نوشته شده است</p>
<p align="right">لازم به ذکر است که من بعنوان عضوی از کنشگران جنبش سبز،از سر ارادت و تعلق خاطر به آن،در راستای دفاع از احیای جنبش و جلوگیری از گفتمان &#8220;مرگ جنبش&#8221; این مطلب را نمی نویسم.عمیقا باور دارم که با وجود نزول شدید و عدم تحقق مطالبات جنبش سبز،می بایست در راستا احیای آن و نه شروع جنبش موازی/پیشرو تر حرکت کرد.آنچه من از نوشته کوتاه حصوری برداشت می کنم این میل به تغییر جنبش و شروع جنبشی نوین نه از نا امیدی از جنبش مردمی بلکه ناشی از اصطکاک بیش از حد نیروهای ترقی خواه جنبش با هژمونی بلا منازع و گاها&#8221; بی رحم گفتمان اصلاح طلبی است که پس از دو سال همچنان سعی دارد گفتمان و شیوه مبارزه را به صورت انحصاری در دست گیرد.حتی به درستی بیم آن را دارد که از فعالیت کنشگران مستقل و منتقد اصلاح طلبی،سوء استفاده نیز بشود.اما به نظرم پیش از آنکه گفتگویی بر ماهیت جنبش سبز و نیروهای تشکیل دهنده اش و آسیب شناسی آن صورت نگیرد،نمی توان آن را با استناد بر نبود کنش جمعی در فضای عمومی مرده به شمار آورد.این بدین منظور نیست که مرده به حساب آوردنش چون دردناک است پس صحیح نیست.به عقیده من پیدایش جنبش نوین لزوما راه حل برون رفت از بن بست کنونی نیست.اما در ادامه به چند نکته که گمان می کنم کنشگران را به اندیشیدن حول جنبش اعتراضی نوین سوق می دهد اشاره می کنم.</p>
<p>گاهی با این برداشت از جنبش سبز مواجه می شوم که جنبش سبز خاستگاه اصلاح طلبی دارد.استناد به زمان و مکان پیدایش جنبش و طیف  بوجود آورندگان آن در راستای این برداشت نقش غیر قابل انکاری بازی می کند.من هم در این زمینه تردیدی ندارم که جنبش سبز از دل اتاق فکر اصلاح طلبان،قبل از انتخابات وارد عرصه انتخاباتی شد و در راستای اهداف منوط به انتخابات وارد فضای سیاسی. در انتخابات سال 76 آیت الله منتظری نامه ای به آقای خاتمی با مضمون تبریک پیروزی ایشان منتشر کرد که در آن نامه ایشان به آقای خاتمی توصیه! کرده بود که نزد رهبری نظام بروند و به ایشان بگویند این &#8220;بلی&#8221; به من همان &#8220;نه&#8221; به شماست.اولین بار نبود که مخالفان ولایت مطلقه فقیه در لباس فعالین انتخاباتی به صحنه می آمدند اما به گمانم این بار،گوی و میدان در دست شرگت کنندگان در انتخابات و نه احزاب سیاسی (اصلاح طلب/اصولگرا) قرار گرفت.نکاتی که در انتخابات 88 باعث بر هم خوردن تمام پیش بینی ها شد آن است که 1-انزجار عمومی از احمدی نژاد(که به وضوح حمایت رهبری را یدک می کشید) و کمپین قوی انتخاباتی اصلاح طلبان باعث شد قشر بیشتری از مخالفان نظام وارد عرصه انتخابات شوند و آرای خاموش بیشتری به نفع اصلاح طلبان پای صندوق ها آمدند و 2-از طرفی شکل گیری فضای اعتراض های خیابانی مجموعه ای از &#8220;تحریمی ها&#8221; را به صحنه آورد که اصلا در انتخابات رای نداده بودند.من هم جز مخالفانی بودم که در عرصه انتخابات حضور یافتم و به میرحسین موسوی رای دادم اما با این تفاوت که با بدنه اصلاح طلبی و اندیشه اش،آگاهانه/ناآگاهانه فاصله عمیقی داشتم.در روز 23 خرداد در مقابل وزارت کشور شعار &#8220;خامنه ای پینوشه-ایران شیلی نمی شه&#8221; را فریاد زدم که فعالین ستاد فاطمی متذکر شدند که به هیچ وجه اسمی از رهبری نیاوریم و فقط بر شعار &#8220;رای من کجاست&#8221; تاکید کنیم.پیوستن رای خاموشی هایی که اینبار رای داده بودند و تحریمی هایی که پس از مشاهده اعتراضات بی درنگ به صف معترضان اضافه شده بودند و از طرفی سرکوب پیش بینی نشده ای که از 25 خرداد پدید آمد باعث شد که شکاف عمیقی میان آنچه جنبش سبز می بایست بشود! و شده بود ایجاد شد.اولین شعار معطوف به رهبری نظام،که در روز 23 خرداد با داد و فریاد های فعالین ستاد فاطمی خاموش شد،به فاصله یک هفته بعد،در روز 30 خرداد پرده برداری و شعار محوری شد.پس از آن می شد به راحتی دید که بازماندگان بازداشت نشده اصلاح طلب بر سر دو راهی همراهی/عقب نشینی ماندند و عده ای هم سکوت اختیار کردند.می شد گفت که قشر مجزا از اصلاح طلبان که حضور در خیابان اختیار کرده بودند بدون هیچ سازمانیابیِ از پیش طراحی شده ای تریبون خیابان را در دست گرفته بود و مطالباتش را فریاد می زد.(این بدین منظور نیست که کنشگران اصلاح طلب در خیابان حضور نداشتند،بلکه سندی بر این مدعاست که حتی بسیاری از کنشگران به اصطلاح اصلاح طلب هم با شعار های ساختار شکن همراه شدند.)در تظاهرات هایی نظیر 18 تیر و یا عاشورای 88 هیچ بیانیه ای از سوی رهبران نمادین و طیفی که خود را حامی آنان معرفی می کد صادر نشده بود اما در هر دو آنها معترضین به خیابان ها آمدند و اعتراض ها ادامه یافت به طوری که 18 تیر به کهریزک ختم شد و عاشورای خونین دست کمی از 30 خرداد نداشت.انفصال بدنه جنبش و تریبون هایش آنقدر سریع و قاطع اتفاق می افتاد که محبوب ترین چهره جنبش سبز،آن کسی که جنبش در روزهای نخست هیچ انتقادی به او را بر نمی تافت، ناچار شد تسلیم &#8220;قانون اساسی وحی منزل نیست&#8221; ی شود که گفتمان خیابان بر گردن او نهاد.در هر قدم به جلو این شکاف عمیق تر شد تا که رسانه های اصلاح طلبی شعار های خیابانی را سانسور کردند و امروز عده ای از اصلاح طلبان از آسیب غیر قابل انکاری صحبت می کنند که جنبش سبز به جبهه اصلاحات وارد کرده است.<br />
مطالباتی که بیان آنها در کف خیابان ها،آسفالت های شهر را خونین کرد بسیار مستند تر و مستدل تر است از چند رسانه برای کشف ماهیت و خاستگاه جنبش سبز.</p>
<p align="right">از طرفی کنشگران بسیاری که تا دیروز،در نبود گزینه دیگری،اصلاحات و راهکارهای اصلاح طلبان را تنها رویکرد منطقی و عقلانی می دانستند،کم و بیش در یافته اند که پسندیده نیست که انتخاب شان را محدود به شرایط موجود کنند،هرچه قدر که در شرایط فعلی گذرگاه بهتری پیدا نکنند.به وضوح می شود دید که عده کثیری از کنش گران در گرداب 2 مولفه مهم اصلاح طلبان گرفتار آمدند که 1-جنبش بی خشونت(که به نظر بنده در تعریف آن کلاه برگی بر سر بدنه جنبش رفته است) و 2-مقدور نبودن تغییرات زود هنگام به دلیل فقر فرهنگی عموم جامعه که به عقیده بنده هر دو مولفه شدیدا زیر سوال رفته است(مجال پرداختن به آن در این نوشته نیست).اما براحتی می توان مشاهده کرد که حتی هواداران مجازی اصلاح طلبی در ریشه های مطالباتشان تغییر نظام را گنجانده اند اما شیوه اصلاح طلبان را برای این امر می پسندند.این شکاف زمانی خود را به معرض نمایش می گذارد که اصلاح طلبان در بازی باخت-باخت انتخابات مجلس قرار می گیرند.یا شرکت خواهند کرد و آخرین پایگاه های مردمی را از دست می دهند و یا با تحریم انتخابات خط بطلان بر خاستگاه 16 ساله شان می کشند(البته این به سود کنشگران منتقد اصلاحات است)</p>
<p align="right">به یقین عرض می کنم که حصوری جنبش سبز را به جنبش سبز اصلاح طلبی تقلیل نداده است و مطالبی که تا به اینجا آمد برای رفع سوء برداشت حصوری نبوده که معتقدم قدرت تجزیه تحلیل او فراتر از اینگونه مسائل است اما به گمانم خاستگاه اولیه جنبش(که مربوط به قبل انتخابات و یا حداکثر هفته اول پس از انتخابات می باشد) و قدرتمندی اصلاح طلبان در تریبون داری آن و تزریق شیوه های باب میلشان در زمینه مبارزه باعث می شود که کنشگران مستقل تغییر در گفتمان سیاسی جنبش و شیوه مبارزاتی تا به امروز طی شده آن را غیر ممکن بدانند و به سمت شکل گیری جنبشی مجهز به گفتمان و شیوه های مبارزاتی دیگری بروند.این امر بسیار طبیعی است.می توان به رویکرد کاملا قابل فهمی از سمت برخی کنشگران اشاره کرد که نگاه حذفی-حزبی اصلاح طلبان و حمایت برخی هواداران که به هر بهانه ای سعی بر تطهیر شخصیت های اصلاح طلب دارند باعث شده که برخی کنشگران مستقل خود را در حوزه جنبش سبز تعریف ننمایند.این بیش از آن که نقد به اصلاح طلبی و انحصار طلبی شان باشد یک &#8220;درد&#8221; است.دردی که زاده نگاه حذفی کنشگرانیست که بوق تکثر گراییشان گوش فلک و مفلوک را کَر کرده است اما در عمل جنبش سبز را فراتر از آنچه دوم خرداد دیکته و جرس منتشر می کند نمی بیند.</p>
<p align="right">اما به واقع،پذیرش شکاف عمیق بین جنبش خیابان و تریوبن های انحصاری شده اش (که نیک واقفم حصوری با استناد به این واقعه بارها رسانه های اصلاح طلبی را به درستی نقد کرده) دلیلی بر صحت این مدعاست که به جای گذار به جنبشی دیگر،می بایست گفتمان بدیل را بلند تر کرد.گفتمانی که تا حدی نیاز به خلق آن نیست زیرا گفتمان خیابان مطالبه تغییر حاکمیت را داشته و دارد . به یقین می داند که اصلاحات در این چهارچوب ممکن نیست اما عدم سازمانی یابی اش که منجر به ناتوانی آن می شود،باعث شده که یا مسکوت بماند و یا از شیوه های مبارزاتی اصلاح طلبان تغذیه کند.<br />
به نظرم چاره کار نه در گسست از جنبش سبز و شکل گیری جنبشی جدید با تمام فاکتور های تشکیل دهنده آن که پیگیری مطالبات مسکوت مانده اما اساسی جنبش سبز است اما با گفتمانی مجزا از گفتمان تریبون های جنبش سبز و در نهایت تغییر در شیوه مبارزه.</p>
<p align="right">پ.ن</p>
<p align="right"><a href="http://blog.youthdialog.net/?p=376">1-چه کسی جنبش ما را جابجا کرد</a></p>
<p align="right">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p align="right">توضیح این نکته درباره این متن ضروری است که قسمتی از استدلال هایم در راستای نتیجه گیری آخر در این یادداشت درج نشده است به تجربه می دانم که بیان تمامی نقاط یک مبحث موجب اخته شدن فضای بحث مکتوب می گردد.به همین دلیل ممکن است این نوشته کمی نا کافی به نظر برسد.در شماره های دیگر به بیان دیگر استدلال ها می پردازم</p>
<p align="right">
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qaa3dak.wordpress.com/67/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qaa3dak.wordpress.com/67/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qaa3dak.wordpress.com/67/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qaa3dak.wordpress.com/67/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qaa3dak.wordpress.com/67/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qaa3dak.wordpress.com/67/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qaa3dak.wordpress.com/67/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qaa3dak.wordpress.com/67/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qaa3dak.wordpress.com/67/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qaa3dak.wordpress.com/67/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qaa3dak.wordpress.com/67/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qaa3dak.wordpress.com/67/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qaa3dak.wordpress.com/67/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qaa3dak.wordpress.com/67/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qaa3dak.wordpress.com&amp;blog=27503667&amp;post=67&amp;subd=qaa3dak&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qaa3dak.wordpress.com/2011/09/28/%d8%b3%d8%b9%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d8%ad%db%8c%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%db%8c%d8%a7-%d9%be%d8%b0%db%8c%d8%b1%d8%b4-%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a2%d9%861/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/774b6e702164dcc0d38c900918d11d1f?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">qaa3dak</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>چند سخن در باب &#8220;چه باید کرد&#8221; با رادیکال ها</title>
		<link>http://qaa3dak.wordpress.com/2011/09/18/%da%86%d9%86%d8%af-%d8%b3%d8%ae%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%a8-%da%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%da%a9%d8%b1%d8%af-%d8%a8%d8%a7-%d8%b1%d8%a7%d8%af%db%8c%da%a9%d8%a7%d9%84-%d9%87%d8%a7/</link>
		<comments>http://qaa3dak.wordpress.com/2011/09/18/%da%86%d9%86%d8%af-%d8%b3%d8%ae%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%a8-%da%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%da%a9%d8%b1%d8%af-%d8%a8%d8%a7-%d8%b1%d8%a7%d8%af%db%8c%da%a9%d8%a7%d9%84-%d9%87%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 17 Sep 2011 23:19:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اشکان خراسانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://qaa3dak.wordpress.com/?p=60</guid>
		<description><![CDATA[:مقدمه نوشته پیش رو بیانگر مطالبی حول چالش های فکری نگارنده در باب یافتن برون رفتی در بن بست &#8220;چه باید کرد؟&#8221; می باشد.همانطور که &#8220;در چه باید کرد 1&#8243; (1) اشاره کردم،برای یافتن مسیری که به جوابی درخور در برابر سوال &#8220;چه باید کرد؟&#8221; منتهی شود،پیش از هر قدمی می بایست به خلق شبکه [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qaa3dak.wordpress.com&amp;blog=27503667&amp;post=60&amp;subd=qaa3dak&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align:right;">
<div>
<p>:مقدمه</p>
<p>نوشته پیش رو بیانگر مطالبی حول چالش های فکری نگارنده در باب یافتن برون رفتی در بن بست &#8220;چه باید کرد؟&#8221; می باشد.همانطور که &#8220;در چه باید کرد 1&#8243; (1) اشاره کردم،برای یافتن مسیری که به جوابی درخور در برابر سوال &#8220;چه باید کرد؟&#8221; منتهی شود،پیش از هر قدمی می بایست به خلق شبکه های حقیقی پرداخت.اما با گذشت زمان و جدی گرفته نشدن طرح پیشنهادی ذکر شده در &#8220;چه باید کرد 1 &#8220;،بر آن شدم تا به توضیح بیشتری درباره آن بپردازم که به نظر من بیش از هر طیف تشکیل دهنده جنبش سبز،قشر رادیکال نیازمند چنین طرحی برای خروج از انفعال خود است</p>
<p>شورای هماهنگی راه سبز امید طی بیانیه ای از کنشگران جنبش خواست تا در روز3 شهریور بر پشت بام ها بیایند و ندای &#8220;الله و اکبر&#8221; سر دهند.فارغ از اینکه چرا شورایی که ادعای اعمال سیاست هایی هم سو با مطالبات اکثریت طیف های جنبش را سر می دهد،به حساسیت بیشمار کنشگر درباره عبارت &#8220;الله و اکبر&#8221; توجه نمی کند،این بیانیه و فراخوان آن فقط و فقط نشان از آن دارد که شورا در بن بستی تمام عیار به سر می برد و یارای پیگیری مطالبات جنبش را با اتکا به شیوه های مختلف مبارزه ندارد.این بن بست آنگاه خود را بیش از بیش نمایان می سازد که شورا در بیانیه ای مجزا از کنشگران دعوت می کند که <strong>به هر روش و طریق ممکن</strong> به استقبال و ستایش سقوط قذافی بروند.قصدم از بیان این مطلب صرفا نقد به عملکرد شورای هماهنگی نیست که به نظر بنده به دلیل رویکرد اصلاح طلبان نسبت به انتخابات مجلس،شورا بیش از پیش شیوه &#8220;صبر و سکوت برای برهم نخوردن مذاکرات&#8221; را پی گرفته است،بلکه با نگاهی دقیق تر و فرض حذف کل شورای هماهنگی از صحنه مبارزاتی،در میابیم که نه تنها شورا بلکه اکثر طیف های تشکیل دهنده جنبش سبز با بن بستی محکم روبرو شده اند.آنقدر محکم که عده ای از اصلاح طلبان برای ادامه راه به سمت صندوق رای در حرکتند و از این سو،قسمتی از قشر رادیکال جنبش به مرگ جنبش سبز و آغاز جنبشی نوین معتقدند.</p>
<p>همانطور که در ابتدا عرض کردم،مایلم روی سخن را به سمت قشر رادیکال جنبش که من خود را نیز عضوی از آن می دانم بچرخانم.تعریفی مختصر و مفید از قشر رادیکال به نظرم لازمه پیشبرد این نوشته است.هر فرد یا گروهی که ادامه مبارزه را مبنی بر خلق گفتمان های بدیل و شکست انحصارطلبی حاکم بر جنبش سبز می داند در مجموعه کنشگران رادیکال می دانم.گفتمان هایی که صدای کنشگرانی را منعکس و پیگیری کنند که مطالباتشان در تریبون های جنبش سبز یا وجود خارجی ندارد یا بسیار محو و کمرنگ هستند.این دسته از کنشگران که عموما متهم به حمایت از خشونت طلبی در حوضه مبارزات مسلحانه و محکوم به نادانی درباره عواقب براندازی هستند به شدت از سمت اصلاح طلبان جنبش سبز مورد حمله و حذف قرار می گیرند و در نبود منابع مالی و تشکل های استخوان دار از داشتن حتی رسانه ای برای تکذیب این افترا ها و بیان عقایدشان محرومند.اما متاسفانه رویکرد حذفی اصلاح طلبان جنبش سبز نسبت به قشر رادیکال آن و هراس افکار عمومی از کلمه &#8220;رادیکال&#8221; باعث انزوای این قشر شده است.دلیل آن حذف و این هراس عمومی هر چه که باشد،به باور من این طیف (رادیکال ها) در واکنش به برخورد خشن و حذفی  تا به حال روند نادرستی را پیموده اند چرا که در عمل تسلیم این انزوا شده اند.گروهی از آنان به مرزبندی با هرآنچه رنگ سبز به همراه دارد پرداخته و چاره را در حبس و انزوای هرچه بیشتر خود می داند و در ادامه،مبارزه با دیکتاتوری در ایران را به بحث های ایدئولوژیک <strong>چپ یا راست</strong> تقلیل داده و پیش از هر زمانی واکنشی شده است.بی شک اصلاح طلبان جنبش سبز که تا حدی ادعای پیشبرد مبارزه را دارند در حال حاظر به صورت غیر قابل انکاری در مقابل حاکمیت واکنشی شده اند اما متاسفانه قشر رادیکال پس از انزوا،در منجلابی قرار گرفته که فقط به کنش اصلاح طلبان واکنش نشان می دهد و به این ترتیب،به جای خلق گقتمان بدیل صرفا به نقد گفتمان قالب می پردازد.(البته که نقد جریان حاکم بر جنبش به نظر من کاملا امر صحیحی است اما بر این باورم که صرف انتقاد و بی عملی در صحنه خلق گفتمان بدیل موجب انزوای بیشتر قشر رادیکال می شود).طیف رادیکال پس از درک و هضم انزوا با خشونت قابل فهمی که(در واکنش به آن نگاه حذفی است )به نقد گفتمان حاکم بر جنبش می پردازد و بی شک خشونت موجود در نقدش باعث می شود مخاطبینی که به لحاظ عاطفی و در نبود گفتمانی بدیل به اصلاح طلبان دل بسته اند از دست بدهد و منزوی تر شود و با داشتن مطالعات فراوان و ارزنده در زمینه ایدئولوژی های مختلف به سختی اسیر و پاگیر بحث های مکتبی می شود و امید و میل به تاثیرگذاری در روند مبارزه را از دست می دهد،کمانکه هم اکنون بسیاری از شوق و امیدش را از دست داده است.اما به واقع تسلیم این نگاه حزفی شدن،بهترین راهکار ممکن است؟</p>
<p>اصلاح طلبان با سابقه 3 دهه فعالیت سیاسی،نزدیک به 2 دهه حضور در بالاترین سمت های سیاسی،برخورداری از منابعی همچون رسانه ها،روزنامه های و .. برای گسترش گفتمان خود و در پایان،حضور تمام قد در انتخابات 88 با کمپین انتخاباتی متحد و ایفای نقش (با وجود هر نقدی به اصلاح طلبان،انتخابات 88 موجب حرکت رو به جلوی بسیاری از اصلاح طلبان شد) و تحمل زندان و شکنجه های فراوان،پیوند عمیقی با بدنه جنبش سبز دارند.این پیوند بیش از آنکه تئوریک و از سر نزدیکی مطالبات بدنه جنبش با اصلاح طلبان باشد،زاده ارادت است.به همین منظور روند پیروی کنشگران جنبش سبز پس از دو سال نشان می دهد که شکاف مطالبات با ملاتی مانند &#8220;ارادت&#8221; پر نمی شود و بسیاری از کنشگران به این باور رسیده اند که ارادت را با پیروی در نیامیزند.اما مهمترین عامل پیروی بدنه جنبش از سیاست های بعضا سوخته اصلاح طلبان وجود شبکه های اجتماعی حقیقی فعال در سطح کشور بوده و هست.با نگاهی دقیق تر به فراخوان شورای هماهنگی اهمیت شبکه های حقیقی فعال را در میابیم زیرا با وجود مدافعینی که تمام قد به دفاع از شورایی با اعضای پنهان در فضای مجازی پرداخته اند،در نبود شبکه های حقیقی فعال آن فرخوان بر روی زمین می ماند و چند ویدئو منتشر شده در فضای مجازی مورد تشکیک همگان قرار می گیرد.</p>
<p>شبکه های اجتماعی حقیقی جدا از توان اجرایشان،استقلالی را به همراه می آورند که توان استفاده ابزاری و وسیله قرار گرفتن در راستای استفاده هر گروه و سازمانی به میزان چشمگیری از بین می رود.گروه های کوچک محلی و فرا محلی با ایجاد ارتباط میان کنشگران داخل و خارج خط بطلانی بر گفتمان داخل-خارج نشین می کشد و مکملی بی نظیر را بوجود خواهند آورد که پس از آن می توان مطالبات بعضا حذف شده را چه در صحنه حقیقی و چه در میدان مجازی حفظ و زنده کنیم و از مرگ جنبشی که یک طرفِ آن،در صندوق رای سلاخی اش می کند و دیگری اسلحه بر پیشانیش نهاده و فرمان مرگش را صادر می کند جلوگیری کنیم.وجود بیشمار کنشگر سر در گم که به ناچار نام &#8220;اصلاح طلب&#8221; را برای خود برگزیده و به زمان دفاع از این نام،فارغ از صاحبان گفتمان اصلاحات،از فلسفه اصلاحات سخن می گویند،خبر از نبود گفتمان بدیلی که حرفی برای گفتن داشته باشد می دهد که نبود این گفتمان های بدیل محصول بی عملی و واکنشی بودن قشر رادیکال جنبش است و بس!اکنون که بسیاری از اصلاح طلبان به مرزبندی های عجیب با جنبش سبز پرداخته اند به خوبی می توان با سامان دهی شبکه های اجتماعی حقیقی نه برای ستیز با اصلاح طلبان بلکه برای پیشبرد مبارزه در صحنه حاظر شد.</p>
<p>مادامی که انزوا و پیامد های آن را در صحنه حقیقی نشکنیم،بی شک منزوی تر خواهیم شد.نقد مشی اصلاح طلبان،تولید متن در راستای یافتن پاسخی برای &#8220;چه باید کرد؟&#8221; و بحث های عمیق و پر محتوای مکتبی بسیار مفید هستند اما نه هنگامی که این اعمال را در جواب به نگاه حذفی اصلاح طلبان انجام دهیم.نه هنگامی که در بسیج نیروهای بعضا همفکرمان هیچ،هیچ و هیچ قدمی بر نداشته ایم و از ساده ترین امکانات فضای مجازی در راستای خلق شبکه های حقیقی استفاده نکرده ایم.</p>
<p>در کمتر از 6 ماه سه دیکتاتوری چند ده ساله به زمین نشستند.در قله تاریخ ایستاده ایم،تعلل جایز نیست!</p>
<p>پ.ن</p>
<p><a href="http://qaa3dak.wordpress.com/2011/09/18/%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D8%9F/">چه باید کرد (1)</a></p>
<p>&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..</p>
<p>نکته ای در حین نوشتن این یادداشت در مورد کارناوال های آب بازی به ذهنم رسید که دلم نیامد اینجا با آن اشاره نکنم زیرا استفاده ابزاری برخی رسانه ها از این کارناوال ها برای پر کردن خلا حضور جنبش سبز در خیابان باعث شد که قسمتی از ماجرا پوشیده بماند و یا به آن کمتر اهمیت داده شود و آن اینکه،حدود 800 دختر و پسر جوان توانستند با استفاده از فضای مجازی ارتباط حقیقی بوجود آورند و در صحنه واقعی دست به یک عمل مشخص بزنند،بی آنکه هیچ نهاد امنیتی از این موضوع با خبر شود و یا توان مقابله در صحنه داشته باشد.متاسفانه  طی این دو سال با وجود حضور شگفت انگیز و خلق ابتکارهایی در عرصه جنبش مجازی،در زمینه سازمان یابی کوتاهی کرده ایم.می توانیم از کارناوال های آب بازی و امثال آنها در زمینه سازمان یابی نیروها الگو برداری کنیم.</p>
</div>
</div>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/qaa3dak.wordpress.com/60/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/qaa3dak.wordpress.com/60/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/qaa3dak.wordpress.com/60/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/qaa3dak.wordpress.com/60/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/qaa3dak.wordpress.com/60/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/qaa3dak.wordpress.com/60/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/qaa3dak.wordpress.com/60/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/qaa3dak.wordpress.com/60/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/qaa3dak.wordpress.com/60/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/qaa3dak.wordpress.com/60/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/qaa3dak.wordpress.com/60/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/qaa3dak.wordpress.com/60/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/qaa3dak.wordpress.com/60/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/qaa3dak.wordpress.com/60/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=qaa3dak.wordpress.com&amp;blog=27503667&amp;post=60&amp;subd=qaa3dak&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://qaa3dak.wordpress.com/2011/09/18/%da%86%d9%86%d8%af-%d8%b3%d8%ae%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%a8-%da%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%da%a9%d8%b1%d8%af-%d8%a8%d8%a7-%d8%b1%d8%a7%d8%af%db%8c%da%a9%d8%a7%d9%84-%d9%87%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/774b6e702164dcc0d38c900918d11d1f?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">qaa3dak</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>
